تبليغاتX
در دست ساخت
یادت نره

وقتی فریدون به قدرت می گفت: "فقط من می دونم و تو و جندقی. پس فقط من می دونم و تو و جندقی."

یادش نبود که بگه: "فقط من می دونم و تو و جندقی و خدا"

مثل همیشه یادمون نیست که کی می دونه!

...


پی نوشت:

فقط دو تا جمله کافی بود تا خودشو لو بده. با همون جمله ی دوم چیزی رو که نمی خواست لو بره لو داده بود شاید هنوزم که هنوزه خودش ندونه. شاید که نه مطمئنا نمی دونه...

پ.پ.ن: خوب آخه چه فایده؟!


پاسخ نامه:

به نعیم: تا وقتی شما هستید من اصلا نباید ذره ای نگرانی داشته باشم اگر خدای نکرده جزئی از کارهای انجام داده ام رو فراموش کنم

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 23:26 |
چگونه وقتی استاد نمی آید از فرصت جهت افزایش هرچه بیشتر معلومات بهره وری کنیم

روز سه شنبه است. ساعت ۸ صبح خودتو می رسونی سر کلاس(کارهایی که تا قبل از این کمتر ازت سر می زده ولی دیگه این اون ملیکا نیست این یکی دیگه سر کلاس می ره حالا هر ساعتی که باشه. البته اوایل ترم همیشه همینجوره)

خوب داشتم می گفتم.طبق معمول می ری میشینی صندلی اول. ولی بعضیا میان و ادعای مالکیت صندلی اول رو می کنن ولی راه به جایی نمی برن. سنگر همچنان حفظ میشه. حتی از تهدید های دشمن مبنی بر اینکه اسلام داره به خطر می افته بیمی نداری چون تو حقه های دشمن رو خوب می شناسی. ولی بعد از یه کم دلت به رحم میاد و ترحم می کنی و صندلی دوم رو انتخاب می کنی. درسته که دشمن پررو می شه ولی خوب چه میشه کرد بزرگواریه دیگه.دشمن دلش به همین چیزا خوشه. ما هم دلمان نمی آید این اندک دلخوشی را از جوانان دریغ کنیم...

استاد نمیاد! خوب حالا باید چه کرد؟ بهترین کار اینه که بریم تو انجمن. خوب اونجا میشه از وسایل کمک اموزشی استفاده کرد و به جای اینکه مثل دانشجوهای علاف دیگه تو حیاط بشینی و چای بخوری و ...از این فرصت به دست آمده بهره وری کرده و تعلمیات خردادیان را تماشا  می کنی.

دانشجوی فعالی گفتن چیزی گفتن...

ساعت ۱۰ هم می ری سر کلاس و به استاد لبخند ملیح می زنی. انگار نه انگار پارسال در پایان یه همچین ترمی وسط راهرو سرش داد زدی یه صفرم گرفتی. استاد هم لبخند منحصر به فرد همیشگی همراه با حرکات سرش به جاست...

بعد باید بمونی تا ساعت ۳:۳۰ که ببینی بالاخره اون کلاس که انقدر براش جز زدی تشکیل میشه یا نه و اگر میشه خانم دکتر با شخصیت میاد یا نه؟

ادامه ی علافی تا ساعت ۳:۳۰ ....

استاد نمیاد

خدافظ

......

این تربیت بدنی هم امروز رسما ما رو اسگل کرد. یعنی نهایت ضایع.

آستین ها بالای بالا

پاچه شلوار تا زانو بالا

دمپایی پلاستیکی به پا

یک ساعت سر پا وایسا حسرت بخور

.....

می خواستم امروز درس بخونم اما به جاش می دونی چی کار کردم. موزیک گذاشتم مین بازی کردم و فکر کردم فکر کردم فکر کردم ...

اکثرا وقتی می خوام فکر کنم همین کار رو می کنم. مین به همراه موزیک

به خیلی چیزا فکر کردم...

بگذریم...

خودت چطوری؟


پاسخ نامه:

به نعیم:نمی دونم چرا تا گفتی مو طلایی ها یاد حرفی که تو بزرگراه گمشده درباه ی موبورها زد افتادم

بابا رمزم کجا بود؟! مگه اینکه فضایی ها بیان منو بدزدن

به مجتبی: سرو ته نجیب زاده رو چه جوری هم بیارم؟ نه تو رو به خدا نه من طاقت این کار رو ندارم

ها سگ خور آره سگ خور. سگ خور؟ آره؟

به بهمن: آهان اون وقت من خر خون بودم...

به شتری به نام بلاتریکس: نظر لطفتونه  شتر جان نبودی یه مدت خبر نداری. مجبور شدم "تاییدی"ه بذارم(این تشابه نام خدای نکرده اشتباه نشه با چیز دیگه ای...)

به من نیستم کلا:  ها! نیستی کلا جان تو خودتو ناراحت نکن ما همگی به شجاعت تو واقف هستیم.اشکال نداره عزیزم مهم نفس عمله اسم ها اهمیتی نداره. 

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 23:12 |
رنگ ها/روح بشر

امروز صبح می گه: امروز باز از اون روزاست که رنگ موهات تغییر کرده! می گم تیره شده یا روشن؟ می گه: روشن(با شدت)!!! قبلا هم گفته بود: همش فکر می کنم موهاتو رنگ می کنی! نه بابا خودش میشه من کاری نمی کنم والله

رفتم دانشگاه می گن: چقدر امروز موهات روشن شده!!!

بعد کلاس غزال می گه: ملی باز امروز موهات های لایت سرخود شده که

داشتم به چیزی که دیشب خونده بودم فکر می کردم خندم گرفت. خیلی

دیشب داشتم مهمانی خداحافظی رو می خوندم تو صفحه ی ۵۶ و ۵۷ ش نوشته:

دکتر اسکرتا با لحنی بی روح گفت "رفتار خاص موبورها". بارتلف که معلوم بود توجه زیادی به معلومات اسکرتا درباره ی زن ها ندارد پرسید "آیا اعتقاد دارید که رفتار موبورها با رفتار سبزه روها تفاوت دارد؟"

دکتر اسکرتا جواب داد "البته , روشن و تیره- این ها دو قطب خصوصیات انسانی هستند. موی تیره قدرت جسمی , شهامت , صراحت و ابتکار عمل را بیان می کند در حالی که موی بور سمبل زنانگی , ملایمت و انفعال است. زن موطلایی واقعا دو برابر زن تر است. به همین دلیل است که شاهزاده خانم باید موطلایی باشد. و به همین دلیل است که زن ها -برای آن که تا حد ممکن زن باشند- موهایشان را بور می کنند ولی هرگز سیاه نمی کنند."

بارتلف گفت"کنجکاوم که بدانم رنگ ها چگونه روی روح بشر تاثیر می گذارند."

"مسئله رنگ نیست. زن موبور , چه موبور واقعی و چه موبور مصنوعی ناخودآگاه خود را با رنگ مویش وفق می دهد. سعی می کند خود را به موجودی ظریف و شکننده , به عروسک , به شاهزاده خانمی تبدیل کند ملاطفت و ادب , نزاکت و تحسین می طلبد , از انجام دادن هر کاری برای خودش قاصر است. از بیرون همه لطافت و شیرینی و از درون همه بدکارگی است. اگر موی تیره مد بشود تمام دنیا مکان دلپذیرتری خواهد شد. این مفیدترین تلاشی خواهد بود که در جهت اصلاح اجتماعی صورت می گیرد."

.....


پی نوشت:

حالا دیگه هر کی می ره طرف دفترش مشکوکه! هر روز پشت سر یکی حرف در میاریم  دوتایی

خوب مشکوک می زنه دیگه. شاید باید هویت آلن تغییر کنه(خدا عالمه)


پاسخ نامه:

به نعیم: سلام. خوب دیگه ما خیلی با کلاسیم

به مجتبی: بگو پسرم بگو خودتو خالی کن درکت می کنم  من به مسائل و مشکلات روانی آگاهی دارم. برو کامنتت رو بخون جوون

+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 22:4 |

POUR QUE TU M'AIMES ENCORE

J'ai compris tous les mots, j'ai bien compris, merci
Raisonnable et nouveau, c'est ainsi par ici
Que les choses ont changé, que les fleurs ont fané
Que le temps d'avant, c'était le temps d'avant
Que si tout zappe et lasse, les amours aussi passent

Il faut que tu saches

J'irai chercher ton coeur si tu l'emportes ailleurs
Même si dans tes danses d'autres dansent tes heures
J'irai chercher ton âme dans les froids dans les flammes
Je te jetterai des sorts pour que tu m'aimes encore

Fallait pas commencer m'attirer me toucher
Fallait pas tant donner moi je sais pas jouer
On me dit qu'aujourd'hui, on me dit que les autres font ainsi
Je ne suis pas les autres
Avant que l'on s'attache, avant que l'on se gâche

Je veux que tu saches

J'irai chercher ton coeur si tu l'emportes ailleurs
Même si dans tes danses d'autres dansent tes heures
J'irai chercher ton âme dans les froids dans les flammes
Je te jetterai des sorts pour que tu m'aimes encore

Je trouverai des langages pour chanter tes louanges
Je ferai nos bagages pour d'infinies vendanges
Les formules magiques des marabouts d'Afrique
J'les dirai sans remords pour que tu m'aimes encore

Je m'inventerai reine pour que tu me retiennes
Je me ferai nouvelle pour que le feu reprenne
Je deviendrai ces autres qui te donnent du plaisir
Vos jeux seront les nôtres si tel est ton désir
Plus brillante plus belle pour une autre étincelle
Je me changerai en or pour que tu m'aimes encore

تا دوباره دوستم داشته باشی

همه ی کلمات رو فهمیدم , خیلی خوب فهمیدم , مرسی

مستدل و جدید , این همون راهیه که اینجاست

خیلی چیزها تغییر کرده , گل ها پژمرده شدن

که زمان گذشته , زمان گذشته بود

اگر همه چیز خسته و فرسوده شده , عشق هم رفته

تو باید بدونی

من می رم تا قلبت رو به دست بیارم , اگر جای دیگه ای برده باشیش

حتی اگر در رقصیدن های تو دیگران ساعات تو را برقصانند

من می رم تا روحت رو به دست بیارم , تو سرما و تو گرما

من یک جادویی می کنم تا تو دوباره دوستم داشته باشی

نباید شروع به مسخره کردن و لمس من کنی

نباید چیز زیادی به من بدی , من نمی دونم چطور بازی کنم

امروز می گن , می گن بقیه این چنین می کنن

من بقیه نیستم

می خوام که بدونی

من می رم تا قلبت رو به دست بیارم اگر جای دیگه ای برده باشیش

حتی اگر در رقصیدن های تو  دیگران ساعات تو را برقصانند

من می رم تا روحت رو به دست بیارم , تو سرما و تو گرما

من یک جادویی می کنم تا تو دوباره دوستم داشته باشی

 

من زبان هایی را پیدا خواهم کرد تا در مدح تو آواز کنم

من توشه ی سفری فراهم می کنم پر از انگور

طلسم جادویی (از) کشیش آفریقایی

من بدون هیچ افسوسی بهشان می گویم , برای اینکه دوباره دوستم داشته باشی

من اسم خودم را ملکه می گذارم تا تو مرا نگه داری

من خودم را تازه می کنم تا آتش دوباره آغاز شود

من همین دیگرانی می شوم که به تو خوشی می دهند

بازی های تو برای ما می شه , اگر این آرزوی توئه

درخشان تر و زیباتر , برای یک جرقه ی دیگر

من خودم رو به طلا تبدیل می کنم تا تو دوباره دوستم داشته باشی


این آهنگ رو می تونید از  اینجا  دانلود کنید و با صدای سلین دیون گوش کنید


پاسخ نامه:

به محمد: سلام

به نعیم: سلام! رمز چیه؟ رمز گشا کجا بود؟  

بله "کامی عسگر" نامزد اسکار بهترین تدوین صدا شده برای همون فیلم آپوکالیپتو (البته به همراه همکارش دوتایی با هم نامزد شدن)

به من نیستم کلا: احسنت

به غزال: بابا حالا چه عجله ایه؟کلی وقت هست  مرسی

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه چهارم اسفند 1385 و ساعت 1:55 |

زن متولد اسفند:

علاقه و توجه او به مسائل فكري و رواني بسيار وسيع است.

 او در عشق وفادار و بدون اينكه بدانيد خود را فريفته او  ميابيد.(منو می گه ها ) داراي طبيعتي صميمي و عاطفي است و معمولا آرام و متين مي باشد

مرد متولد اسفند:

موجودي معنوي و صوفي منش و رمانتيك و عاشق پيشه است. او پرتحمل و پرطاقت و صبور است و درواقع سنگ صبور ديگران است.

بسيار رازدار و محرم اسرار ديگران است.

در حرفه و كسب درآمد لايق و با صلاحيت است

 

البته این خلاصه ی طالع بینی اسفندیا بود. یادمه آخرین جمله ای که توی تالع بینی زن اسفندی توی کتابش خونده بودم کلی ضایع بود

امروز برای طالع روزانه ام نوشته:

به وضعيتي خواهي رسيد كه اگر ادامه پيدا كند تو را دلگير خواهد ساخت. از نظر جسمي بايد مراقبت كني كه دچار بيماري يا عوارضي نگردي. در اين رابطه بايد از كسي كمك گرفت كه تجربه و تخصص داشته باشد.

عجب!

ولی دیروزیه خیلی جالب انگیز بود. مخلص کلوم میشد گفت خر نشو


پاسخ نامه:

به ساناز:سلام

به نعیم: سریال؟ اینجا؟ تو دانشکده علوم؟ کی؟!

 فرهاد؟  جان مادرت نعیم جان اینجوری ...  نه پسر جان جناب دکتر زیاد در جناح بندی دستی ندارند(فعلا)

منتظر نتیجه ی تلاش شبانه روزی برادرا هستیم

به فرهاد: سلام. جالب بود که واقعا هم سومی بودی

به مجتبی: بله شما درست می فرمایید اما به قول خود دکتر....

به من همونم که کسی نفهمه کیم .. من نیستم کل: یعنی اسم مستعار بلند تر نبود انتخاب کنی؟

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 1:25 |
من در یک دانشگاه فوق پیشرفته تحصیل می کنم

دانشگاهی که من در آن درس می خوانم خیلی پیشرفته است. این مرکز آموزشی پژوهشی(تفریحی شادمانه) یکی از بزرگترین مراکز مرجع در جهان امروز است. و دارای ویژگی های منحصر به فردی که ناشی از فوق پیشرفته بودنش است می باشد.

در این دانشگاه حتی بعد از حذف و اضافه هم معلوم نیست کلاس تشکیل می شود یا نه چون که دانشجویان این دانشگاه مثل مسولینش ابر پیشرفته هستند بنابراین چه اهمیتی دارد که برنامه ریزی منظمی برای ارائه دروس شان شود! در اینجا در خود روز حذف و اضافه(یعنی بعد از اینکه چندین و چند روز از انتخاب واحد گذشته است) درس مکانیک آماری سه بار حذف و دوباره ارائه می شود. چون اساتید فوق پیشرفته اعلام آمادگی برای ارائه درس کرده و در عرض کمتر از ۲۴ ساعت گودبای پارتی را استاد کرده رهسپار دیار اجانب می شوند.

در این دانشگاه رقابت شدیدی بر قرار است.رقابتی بسی بیشتر از رقابت های حاکم بین پروفسورهای ام آی تی. جناح چپ و راست لحظه ای را برای حالگیری جناح مخالف از دست نمی دهد. و دانشجوی فعال از این اتاق به اون اتاق از این پله به اون پله بالا و پایین این ساختمان و آن ساختمان نامه به دست و دست خالی به دنبال ارئه ۲ تا درس تا از حذف ترم شدنش جلوگیری شود یا به دنبال ۲ واحد تا فارغ التحصیل شود.

رقابت در لجبازی در اوج...

این دانشگاه از بس که پیشرفته است قوانین آموزش عالی را هم تصحیح می کند و نمره ی ۱۰ را قبول نمی کند(نمره ی قبولی مهمان ۱۲)

در طول این ۸ بار انتخاب واحد هرگز همچین انتخاب واحدی به چشمم ندیده بودم. ترمای اولی که اومده بودیم و ثبت نام هنوز اینترنتی نشده بود هر ورودی سر تاریخ و ساعتش میومد و برگه انتخاب واحدش رو برمی داشت و می نوشت و می برد می داد استاد راهنما امضا می کرد و دونه دونه می رفتیم تو آموزش و ثبت نام می شدیم. سال بعدش هم که اینترنتی شد بازم مثل آدم می رفتی انتخاب واحد می کردی. بعضا اگر مشکلی بود (برای تعداد محدودی) یه سر می رفت آموزش و مشکلش رو حل می کرد.ساعتا مشخص بود روز امتحان معلوم بود دیگه تا حذف و اضافه حداقل تکلیف آدم مشخص می شد.

هیچ وقت ندیده بودم که روز دوم حذف و اضافه هم تا ساعت ۶-۷ شب جمعیت پشت در آموزش آویزون باشن...

بیشتر از ۲۴ ساعت از حذف و اضافه ی بنده گذشته بود و هنوز وضعیت مشخص نبود

دیروز شاهکار بود. ولی خداییش این مسئولین آموزش هم خوب طاقت دارن که کم نیاوردن...

یعنی هرکس دیگه ای بود شاید نصف این همه کنه بازی ما رو هم نمی تونست تحمل کنه. انقدر سیریش شدیم تا بالاخره واحدا رو گرفتیم.  شایدم واقعا دلشون برامون سوخت  

هر لحظه ترس این بود که دیگه این بار که می رم پیش فلان استاد یا فلان مسئول با بیل بزنه تو سرم...

پ.ن: یه عالمه حرف هست ولی...


پی نوشت:

یعنی خانم دکتر باشخصیت دانشجوی سال آخر دکترا دانشگاه تهران چه شکلی می تونه باشه؟!

راستی دو روز پیش یک چوقلیی(چقلی/چوغولی/چوغلی/...) کردم که در تمام طول زندگیم نکرده بودم!!! خوب چی کار کنم فرموده بودن اگر چغلی نکردی خونه هم نیا. منم چون هیچ کسی نبود که بهم پناه بده و شب تو خیابون می موندم مجبور به چغلی شدم


 پاسخ نامه:

به نعیم: بله حسابی هم درسته. درباره ی این آلن سخن بسیار است.....

به مجتبی: من فکر می کنم بهتره به جای اینکه بگیم خر نشو به کسی که به نظر در حال خر شدن میاد راه عدم خریت رو نشون بدیم دیگه انتخاب با خود خرست

به آدمخطر: غلاف؟! خوب البته که جلوی ادی خپله باید حسابی احتیاط کرد فعلا ریشمان گرو اوست حداقل خودم که کلی باهاش کار دارم  نمی دونم ارتباط غلاف با این پست چی بوده ولی بعید می دونم غیر از جمع ما کسی ماجرای نجیب زاده ی سانتیگویی و جوئل و ادی خپله رو بدونه  

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 21:27 |