فقط یه چیز می تونه تو رو از تو رخت خواب بکشه بیرون
بارون میاد شر شر
خیلی میاد خیلی.خوب برای کسی که یه جورایی آره!! خوب آره دیگه اعلام می کنه که دوستان عزیز خیلی بارون میاد و اینا متاسفانه نمی تونم همراهیتون کنم و اینا...
بعد می گیره تخت می خوابه 
بعد صدای اس ام اس میاد. گوشی تو دستش لای چشم باز میشه:
-عجب هوایه خیلی خوبه.جات خالیه کثافت...
چشما بسته می شه اما اون جمله ی آخر و بالاخص کلمه ی آخر تاثیر سنگینی می ذاره.
می گذره تا ۴۵ دقیقه بعد چشم ها باز... جواب اس ام اس داده می شه: الان کجایید و ...
- هنوز به ایستگاه یک نرسیدیم.اگه میای برات صبر کنیم
بازم فکر بازم سر دوراهی....
-میام 
بدو بدو . حالا تا اون موقع بارون بود و اون موقع هم قطع شده بودا
حالا برف گرفت

هن هن بدو بدو ... ایستگاه دو منتظرن
چنان جوی بود که ملت کوهنورد توهم برشون داشته بود که عجب! ایول به همت این شیردختر قهرمان
توی این برف و بوران و کولاک یکه و تنها ...
-خسته نباشی! آفرین آفرین ادامه بده....
خلاصه! وقتی هم که می رسی چه استقبال گرمی از گل سرسبد می کنن
وقتی استاد محترم به همراه دوستان زبل با گلوله در مقابل ظاهر می شن. و اعلام می کنن که به خاطر تاخیر باید در برگشت بستنی حاصل شود.
-ای بابا من فقط قرار بود به خاطر تاخیر در حضور در کلاس شیرینی بیارم که...
بستنی هم حاصل شد اما...

امروز هم روزی بود ...
به قول یکی: اگر نرفته بودم مثل روزای دیگه می شد اما حالا ...
خوب بود.تا حالا با دکی کوه نرفته بودم 
خسته ام ولی اینجام. حس نوشتن نداشتم. دیشبم نداشتم و ننوشتم گفتم اینجوری که نمی شه. باید...
یه چیزی هست که
نمی دونم چمه؟! واقعا چیه؟ نمی تونم خودمو درک کنم و واقعیت رو بفهمم! هی می گم نکنه فقط ...
پاسخ نامه:
به جوجه رپر: 
به هیچکس: شگفتا...
به نعیم: بهتر بود اول می دیدی بعد دربارش می خوندی
به مجتبی: دزدی؟!!
داداش برو یه بار دیگه اسمشو بخون! استیون.(البته و صد البته که می شه تلفظ های مختلفی داشته باشه این اسم ولی برو روی جلد کتاب رو بخون)
+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه دهم فروردین 1386 و ساعت
2:18 |