تبليغاتX
در دست ساخت
سبز , دو چرخه و کودک

 

"http://i13.tinypic.com/2zq4mjm.jpg"

نشتارود , شهریور 85. دوربین: نیکون FM10 . فیلم: کوداک ۲۰۰. (زمان نوردهی , دیافراگم و بقیه موارد رو هم چون یادداشت نکرده بودم یادم نیست)

 

نمرش از ۱ تا ۵ چند می شه؟


پاسخ نامه:

به نعیم: کازینو رویال رو ۱۵ دقیقه ی اولش رو دیدم که دیدم اصلا حوصله ندارم بقیه اش رو ببینم  

به پویان: اینا که جفتش یکی بود!

به نیلوفر...: بله البته دل دیگه تنگ و گشاد می شه 

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:45 |
دلتنگی مزمن

یه دفعه چقدر دلم براش تنگ می شه

یه دفعه هم اصلا برام فرقی نمی کنه!

حق ندارم! کتک دلت می خواد؟ یا شایدم باز دلت می خواد بیشعور بشی؟

کسی می دونه من چمه؟ یعنی در واقع چه مرگمه؟ خودمم نمی فهمم. همیشه آدم توقع داره دیگران(حالا مثلا نزدیکانش) کمی درکش کنن! من حتی خودمم نمی تونم خودمو درک کنم  چه توقعاتی...

تو خیلی مسائل نمی تونم درکش کنم ها.

این مورد هم یه جورایی خیلی پیچیده شده برام! گاهی حتی فکر می کنم اصلا در جهت عکس هستش که این حس رو دارم.  یه جورایی اصلا انگار لجبازیه...

اه اصلا بیخیالش نمی دونم...

ولی دلم براش تنگ شده...


پی نوشت:

دارم می میرم از خستگی و خواب ولی دلم نمیاد حالا که خودش با پای خودش اومده به این زودی رهاش کنم ...


پاسخ نامه:

به مجتبی: دقیقا بر عکسش دیگه

به نعیم: مرسی  ایشالا که همین طور بشه...

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:4 |

می گفت پسره متولد ۶۲ سکته ی مغزی کرده . چند وقت پیش جمیعا رفته بودن ختمش.

از بس فشار کاری و فکری زیاده! این همه درس بخونه و زحمت بشکه و هزینه کنه که بیکار بمونه. در به در دنبال کار بگرده. هی با خودش بگه آیندم چی می شه؟ حالا چی می شه؟ چه کنم؟ ....

 آخرش مخ آدم می ترکه دیگه

امروز سر کلاس آماری نرفتم جای من خالی.  از دوستانی که بی تابی می کردن و می گفتن حالا بدون تو سر آماری چی کار کنیم و چه جوری بگذرونیمش عذر می خوام و نهایت تاسفم رو اعلام می کنم خودمم دلم می خواست می بودم اما جای دیگه رو بیشتر دلم نمی خواد که باهاش پیش برم و عقب نمونم

ولی به هر حال باید حداقل یکی در میون یکی رو دودر کنم

یکشنبه از اونجایی که دیگه لازم نبود برای امتحان میان ترم کوانتوم تلاشی از خودم بروز بدم وقتی اومدم خونه با خیال راحت نشستم یه فیلم دیدم( بعد کلی مدت فیلم ندیدن) اگر فرصتی شد دربارش خواهم نوشت

دیشب وقتی اومدم خونه انقدر خسته بودم که اصلا حس آپ کردن اینجا رو نداشتم

امشب باز جای شکرش باقیه که فردا کله ی صبح کلاس ندارم. آخیش


پی نوشت:

دلم همش نگرانه....

بدجوری روی اعصابه....

می ترسم.اما نه از اون چیزی که بقیه می ترسن.می ترسم دقیقا از برعکسش...

توکل بر خدا...


پاسخ نامه:

به هیچکس: چشمت روشن

به شتری به نام بلاتریکس: اون دست یه بچه ی ۵ ساله است  منظور رو دیگه خودتون باید بگیرید

به نعیم: مرسی

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:43 |
...

نظرتون راجع به این عکس چیه؟

شما اسم این عکس رو چی می ذارید؟ و چه نمره ای می دید؟

"http://i12.tinypic.com/2uh93t3.jpg"


پاسخ نامه:

به مجتبی: اول اینکه من نمرم کمتر از ۱۸ نمی شد باورت نمیشه حاضرم همین الان بیاد ازم امتحان میان ترمش رو بگیره ببینیم چند می شم

پسرم بیشتر مراقب خودت باش که آستین کوتاه می پوشی نگیرنت  آی بگیرنتون چوب کنن تو (آستینتون) بخندیم

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:41 |
 هی روزگار

دقت کردی هر ترم یه بامبولی از ترم قبل می مونه که تکلیفش تازه وسط ترم بعدی مشخص می شه؟!

بیا! اینم از کوانتوم. ترم قبل هم جریان الکترونیک ترم قبلش و ...

این همه وقت براش بذار (حالا هرکی ندونه فکر می کنه شبانه روز افتاده بودم رو کوانتوم داشتم می جوییدمش) بعد بیان بگن برات حذف کردیم نمره ت قبول شده تو پاس شدی اصلا!

ای که ...

می مردین زودتر می گفتین؟ این همه من جز زدم. گفتم با ۱۱ افتادم. چقدر زور داشت.بعد با چه بدبختی واحد برداشتم.(به خاطر کوانتوم آزمایشگاه رو از دست دادم) ۲۰ واحد برمی داری بعد می شی ۱۶ واحد. کلی کار کرده بودم می خواستم ۲۰ بگیرم  (حالا ۲ نمره بالا و پایین که این حرفا رو نداره )

البته یه جورایی هم بد نیست وقتم یه مقدار آزاد شد

خلاصه اینم از بساط نمره ی کوانتوم ما. بالاخره با نمره ی  ۱۱ همون ترم قبل پاس شد.

ولی چه حیف شد...


پی نوشت:

پنج شنبه حس نوشتنم بدجوری اصلا نیومد!


پاسخ نامه:

به hamidalone: سلام. مرسی

به هیچکس: سپاس

تو پست قبلی هم یه کامنت بعدا گذاشته بودی که باید بگم: من که قبلا اینو برات معنی کرده بودم که!!

به ایمان: خوب نور اونجا اینجوری بود!

به مجتبی: نگران نباش فحش نیست

به نعیم: مرسی. البته منقار جوجه به شدت محکم و قوی هستش و کلی هم تلاش می کنه برای سوراخ کردنش(الان درست یادم نیست اما قبل از تولدش مثکه یه چیزی برای سوراخ کردن تخم در می آورد. حالا می پرسم بعدا بهت می گم)

در مورد کامنت قبلی: خوبه هرکس از یه قسمت این پست خوشش اومده

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:30 |