تبليغاتX
در دست ساخت
آندرومدا , زن به زنجیر کشیده شده

معروف ترین افسانه های یونانی داستان برساووش و آندرومدا است که در آسمان پاییزی پدیدار می شوند.داستان چنین نقل می شود که: آندرومدای زیبا را پدرش قیفاووس به سنگی زنجیر کرد تا قربانی هیولای دریایی وحشتناکی شود که باعث انهدام سواحل کشورش شده بود. خوشبختانه برساووش قهرمان به موقع سر رسید و هیولا را کشت و با آندرومدا ازدواج کرد....

چیزی که در آندرومدا همه چیز را تحت الشعاع قرار می دهد کهکشان بزرگ مارپیچی M31 یعنی همزاد کهکشان راه شیری است. در آسمانی که تقریبا صاف استM31 با چشم غیر مسلح به صورت بیضی کم فروغی دیده می شود(یادتون باشه که توی آسمان تهران هرگز چنین توقعی نداشته باشید) M31 دورترین جرم(غیر ستاره ای) قابل دید با چشم غیر مسلح در فاصله ی ۲.۳ سال نوری ماست.

 

(توجه داشته باشید که این عکس با تلسکوپ ۰.۹ متری و به کمک CCD گرفته شده پس زیاد با مال من مقایسش نکنید.آخه من همش هم فقط ۱۰ دقیقه نودهی کرده بودم )

 

M31 جایگاه به خصوصی در تاریخ ستاره شناسی دارد زیرا نخستین کهکشان شناسایی شده است. نخستین بار ادوین هابل ستاره شناس آمریکایی در سال ۱۹۲۴ تلسکوپ ۲.۵ متری رصدخانه مونت ویلسون را به طرف آن گرفت و عکسی با زمان نوردهی بسیار طولانی از آن گرفت.این تلسکوپ در آن زمان بزرگترین تلسکوپ بود. این عکس نشان داد که M31 شامل تعداد زیادی ستاره به صورت مجزا و کم فروغ است که در نتیجه باید متعلق به مکانی خارج از کهکشان راه شیری باشند. تا آن زمان تصور می شد M31 و اجرامی شبیه آن سحابی یا ابرهای مارپیچی شامل گاز و در داخل راه شیری هستند.

اگر ما از بیرون به کهکشان خودمان نگاه کنیم همانند M31 خواهد بود. با این حال M31 کمی کشیده تر و درازای آن در حد ۱۵۰,000 سال نوری است و شامل ۴۰۰,000 میلیون ستاره یعنی دو برابر تعداد ستاره های کهکشان راه شیری است.

کهکشان ما و M31 دو عضو بزرگ از مجموعه ای شامل حدود ۳۰ کهکشان اند که به کهکشان های گروه محلی معروفند. 

درباره ی آندرومدا در اینجا بیشتر بخوانید


پاسخ نامه:

به پویان: همینی که هست

به نعیم: راستش عکس ها رو دوستان اسکن می کنن  ولی امشب فهمیدم که مثکه اشکال از جایی هست که عکس ها رو اونجا آپلود می کنم. خوب البته آندرومدا(زن به زنجیر کشیده شده)(امراة المسلسله) یکی از صورت های فلکی هست. و چون این کهکشان توی این صورت فلکی قرار گرفته به کهکشان آندرومدا معروفه. از طرفی در فهرست مسیه اسمش M31 هستش و در فهرست NGC هم شماره ی خودشو داره که اون شمارش رو حفظ نیستم

والله کلاس که دو در شد اما مثکه این بار شانس با ما یار بود و استاد هم بسیار زود کلاس رو تعصیل نموده و حضور و غیاب هم نفرمودند

به مجتبی: منظورت از لکه کدوماست؟

برو دودر نکن باید بگی من این چیزا حالیم نیست حرف من یکیه(دو تا هم باشه یا حتی بیشتر فرقی نداره به حالت) گفتی می گم باید بگی

به شتری به نام بلاتریکس: تو این سری عکسام از زحل و مریخ هم دارم اما اسکن شدش رو نگاه که کردم به نظرم خیلی ناشفاف اومد!! قمرهای گالیله ای مشتری هم اینا هستن: گانیمید , کالیستو , اروپا و آیو

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:52 |
M31 و m32

هفتم شهریور سال ۱۳۸۲. منطقه ی آیین ورزان دماوند

عکس پیگی بک از کهکشان آندرومدا  به همراه همدمش M32 (پایین تصویر از وسط کمی به سمت راست)

دوربین سوار بر تلسکوب با موتور ردیاب.

زمان نوردهی: ۱۰ دقیقه. فیلم: کوداک ۴۰۰

"http://i17.tinypic.com/6exr0pu.jpg"

پ.ن: شب رصدی بسیار خوبی بود یادش به خیر

پ.پ.ن: مجبور شدم کلی از کیفیت عکس بکاهم علاوه بر اینکه مقداری هم از اندازش کاستم تا بالاخره آپلود شه...


پاسخ نامه:

به نعیم: سلام بله هرجور راحتن حال کنن

به پویان: من که همین الان این کامنتت رو خوندم گرچه قبل از ۹:۵۰ دوستان زیر کامنتت هشدار ۹:۵۰ و ۹:۵۱ رو داده بودن

به مجتبی: نه بابا سرش کجا بود؟!

تو چته؟؟؟؟!!!!!!!!!! فردا باید بگی ها. آفرین بگو دیگه...

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:48 |
ذهنیت غلط / صبر بی کران

۱-هیچ وقت  هیچ وقت هیچ وقت , حتی برای یک لحظه هم سعی نکردم خودم رو اون چیزی که نیستم نشون بدم

نمی گم پیش نیومده که کسی برداشت دیگه ای کنه ولی هیچ وقت نخواستم که اینجوری بشه و هر لحظه که فهمیدم ممکنه به این سمت پیش بره سریع تا جایی که می شده روشنگری کردم

والله من نمی خوام...

من نه حرفی زدم! نه ادعایی کردم! نه گفتم آره نه گفتم نه! بعضا اصلا یه جور دیگه رفتار می کنم ...

دیگه به من ربطی نداره اگر هرکس واسه خودش ذهنیتی داره , داره دیگه من که ضامنش نیستم...

حالا از این بگذریم

۲-عجب صبری دارن بعضی معلمین و اساتید!

اینو می بینم بعد با ممدعلی(مهندس...)(گفته بودم که به دلایل امنیتی دیگه اسامی ذکر نمی شه) مقایسه می کنم. یادم می افته وقتی از ممدعلی یه سوال کاملا منطقی هم می کردیم تازه سوالی که قبلش از بقیه هم پرسیده بودی و جوابش رو نمی دونستن , با اون پوزخند اولیه و نگاه تحقیرآمیزش چنان لهت می کرد و با تاسف می گفت: چیش اینم نمی دونی؟! ... که آب می شدی و ۱۰۰ بار شکر می خوردی که اصلا چرا سوال کردی(البته در مورد خودم کمی اغراق کردم من پرروتر از این بودم که با این تحقیراش کم بیارم و سوالمو نپرسم اما بعضا دیگه روم نمی شد همشونو بپرسم)

حالا این بیچاره با سختی هرچه تمام تر خونسردیش رو حفظ می کنه و به اون سوال ها هم پاسخ می ده... خیلی صبوره... البته به قول خودش اگر اون روش بالا بیاد دیگه thunder storm  خواهد شد


پی نوشت:

قراره طی دومین مسابقه ی اس ام اس های صادقانه! بهترین استاد از نظر علمی و بهترین استاد از نظر اخلاقی رو انتخاب کنیم

من که نظرم همونه ولی بعضا گزینه ی دومی که از نظر علمی برخی دوستان می گن هم خوب نمی شه نادیده گرفته اما یحتمل من همون اولی رو انتخاب کنم برای هردوش!شایدم نه! حالا که چی؟!


پاسخ نامه:

به نعیم: سلام

به شتری به نام بلاتریکس: البته جلوی در انجمن هم که مناسب ترین پایگاه آمارگیری است

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:46 |

از زرت و پرت تا حقیقت

۱-آدم وقتی با آدما می ره و میاد تازه می بینه چقدر با موقعی که فقط می بینتشون و هنوز باهاشون نرفته و نیومده می تونن فرق داشته باشن!

می گن آدما رو باید تو سفر شناخت. حالا این سفر شاید یه مسیر طولانی باشه تا رسیدن به خونه!

۲-عجب آدمی هستم من ها! حالا یکی یه چیزی گفت! من چرا تا این یارو رو نگاه می کنم اون جمله میاد جلوی چشمم. اون از اون دفعه که اون یکی رو می بینم یاد حرفایی که دربارش زدن می افتم خندم می گیره. اینم از امروز که این یکی رو نگاه می کنم هی اون جمله رو رو قیافش پیاده می کنم

۳- دلمون خوش بود که چه بچه های خوب و پاستوریزه و پاکی(گرچه هنوزم حدس می زنم واقعیت با چیزی که گفته می شه خیلی فرق می کنه) هستیم! (هستن) اینجا هم که بعضا(جمعا) معتادن

۴-پنج شنبه ها دعای کمیل , جمعه ها صبح هم دعای ندبه , حاجی ردیفش می کنه

اه انقدر حرف پارتی زدیم و جو دادن که نزدیک بود یادم بره که ...

۵- چسی زیادی؟


پی نوشت:

دارم فکر می کنم سه شنبه آماری رو بپیچونم یا نه؟

تا اینجا ۷۰ تا به نفع پیچش کلاس و ۳۰ تا به نفع رفتن به کلاس پیش رفته...


پاسخ نامه:

به یه دوست: با علیک سلام

به پویان: حدس می زدم تو دوا فروش باشی ها.... ای دل غافل

پویان  هربار این کامنتت رو می خونم ۴۵ دقیقه می خندم فقط

به شتری به نام بلاتریکس: حواست باشه ها اون کودک عشق منه ها

این پویان رو اینجوری نیگا نکن ولی تو راست می گی بهش نمیاد. خوبه که امروز یونی نبودی. باید می دیدی که یه آقای با شخصیت با اون عینک آفتابی با شخصیت جلوی در انجمن اونم روی صندلی نشسته در حالی که همه ی بچه های فیزیکی کنارش ایستادن! اونوقت بیا بگو این آقای با شخصیت چه کلمات قبیحی که از دهنش در نمیاد کیه که باور کنه؟!!!!

به نعیم: شمام خسته نباشین

به محمد: سلام. بله دیگه والله گفتن اگر جواب ندی شاکی می شیم اونوقت .... 

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:13 |
جمع بندی شخصی

۱-مدتیه احساس می کنم خیلی بی جنبه شدم

۲- اعتماد به نفسم زیادی زیاد شده

۳- یه چیزایی باعث شده کمتر ذوق کنم یا سورپرایز شم. خیلی بده دیگه!! که جلو جلو آدم چیزی رو بفهمه!

بگذریم

اون روزی دم در انجمن یکی صدام کرد بعد گفت: ما بهت حسودیمون میشه! خوش به حالت چقدر شادی!!!! هیچ وقت دپ نیستی....

گفتم خوب شما ندیدید (در واقع باید بگم نمی بینید)

خیلی سخته که بدونید توی دل آدما اون ته ته چی داره می گذره...

اون روزی که ته دل یکی رو فهمیدی یا کسی رو دیدی که ته ته دلت رو می دونست روز بزرگیه باید حواست باشه که این فرصت رو از دست ندی چون آسون به دست نمیاد حتی ممکنه هیچ وقت هم به دست نیاد پس اگر اومد کلی شانس آوردی


پی نوشت:

هم عصبانی هم ناراحت. دیگه نمی تونستم بشینم و نگاه کنم. فقط گفتم برید بیرون و درو بستم

ازش ناراحتیم اما نمی خوام دلشو بشکنم


پاسخ نامه:

به نعیم: همه چی اتو باشه که دیگه حال نمی ده

به پویان: حالا که جای من نیستی

به شتری به نام بلاتریکس: ای بایا چطور کودک رو پشت دوچرخه ندیدی؟!!!

آره بابا این پویان خودمونه از همون بچه های ریاضی که خودشونو چسبودن به فیزیکیا

به یادداشت های شبانه در لندن: مرسی

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:14 |