تبليغاتX
در دست ساخت
شهریور ماه توی حیاط

 

۱-دور و نزدیک

 

۲-مروارید

پ.ن: در مقایسه با عکس کاغذی که دارم می بینم اینجا عکسام خیلی بی رنگ و رو و بی روح و بی کیفیت و ... هستش


پی نوشت:

الان یه جا یه جمله از تولستوی خوندم:

"برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشید. این جهان جهان تغییر است نه تقدیر"


پاسخ نامه:

به نعیم:سلام. مرسی

به هیچکس: برنامتو بذار ما پایه ایم داداش

به آرش: سلام. مرسی

به پویان: شما تاج سرید قربان. تا باشه شما باشید.تو چرا به خودت می گیری آخه بچه؟

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 2:50 |
جنازه

۱-صبح , مهرآباد

۲-ظهر , دانشگاه

۳-بعد از ظهر , اکباتان

۴-شب , خونه

۱+۲+۳+۴= جنازه

پ.ن: خیلی خوشم میاد ازش؟!!!! تازه خودشو می ندازه وسط

اصلا حوصله ندارم از فردا بخواد آویزون باشه! اه! اعتماد به نفس! بچه پررو! فکر می کنه بهترینه! شایدم برترینه! مخ نخودی


پاسخ نامه:

به غزال:

به نعیم: والله من که تجربه ش رو زیاد داشتم ولی آدم بشو نیستم

به پویان: ببخشید لوبیا و گوزش کجا بود اونوقت؟

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:6 |
حس و حال آپ کردنم نمیاد!

یه جورایی دارم می ترسم  بوی افتادن به مشامم می رسه  بلورشناسی رسما تو باغش نیستم. نیستما! یه چیزی می گم یه چیزی می شنوی....

اصلا نمی دونم اینایی که سر کلاس می گه و اون چیزایی که پای تخته می کشه یعنی چه؟!...

حالا این هیچی! اوایل اوضاع ریاضی-فیزیک خوب بود الان روز به روز داره بی ریخت تر می شه. اینم بو می ده...حتی آماری هم بو می ده! اونم خیلی زیاد!

من نمی خوام بیافتم

حس رفتن سر کلاس نبود! اصلا و ابدا

از دیشبم می دونستم که فردا صبح دانشگاه برو نیستم. پس صبح که صدای زنگش دراومد بدون اینکه خیلی با خودم کلنجار برم خاموشش کردم و با خیال راحت خوابیدم

ریاضی-فیزیک و الکترونیک پیچیده شد. اما دیگه بعد از سه هفته باید سر آماری می رفتم ولی نامرد حضور غیاب هم نکرد. با چه مشقتی چشمامو باز نگه داشته بودم... چشمام بسته شده بود یه دفعه باز شد دیدم اونجا بالای تخته نوشته شده P=3/2NKT بعد اونورتراش هم چیزای دیگه. گفتم این p که فشاره!!  اندازه حرکت نیست! دوباره چشمام بسته شد.... تا اینکه چند لحظه بعد خود جناب دکتر(آینده) اصلاح فرمودند.یه چیزایی می شنیدم....

راستی می خواستم بگم که واقعا ما استعدادهای بالقوه ای داریم ها! که باید ازشون بهره برداری بشه. و به همه شناسونده بشه! این همه دانشجوهای دیگه که هیچی هم از هنر سرشون نمی شه زارت و زورت واسه ما کنسرت و کوفت و زهر مار می ذارن هی می گن ال و بل...

اونوقت استعدادهای ما اینجوری ناشکوفا مونده

امروز کشف کردم که چقدر در زمینه ی تئاتر بداهه استعداد داریم

اجرای دو تا نمایش وسط حیاط دانشگاه اونم تو مدت زمان کوتاه ۲۰ دقیقه ای بین کلاس کار هرکسی نیست

اسم نمایشنامه ی اول چی بود؟ مممم نمی دونم ولی نمایشنامه ی دومی باید اسمش یه چیزی تو مایه های "پسر چوپون و دختر مو پریشون" باشه  البته بنده به شخصه از نمایشنامه ی اول بیشتر لذت بردم. به عنوان بازیگر نقش اول خیلی خوب تونسته بودم برم تو نقشم و یه بازی زیر پوستی خوبی رو ارائه بدم  و خیلی خوب حس گرفته بودم. فکر می کنم که سکانس شکنجه ی سعید در جهنم یکی از بهترین بازی هام باشه چون با حسی که گرفته بودم خیلی لذت بخش بود

خوب من دیگه وقت ندارم. چند تا خبرنگار خارجی دم در منتظرن تا باهام مصاحبه کنن! بیچاره ها از ۲ ماه پیش وقت گرفته بودم دیگه خدارو خوش نمیاد ناامیدشون کنم بگم باهاشون مصاحبه نمی کنم

باشه باشه شلوغش نکنید به همتون امضا می دم


پی نوشت:

تازه یه استعداد دیگم هم سر کلاس آماری کشف شد و اونم بداهه سرایی هست(البته این بداهه سرایی مدت هاست که کشف شده منتها این بار بداهه سرایی مودبانه بود)

با اینکه نیومدی با هم بخوریم پلو         ولی اگه خواستی تو وبلاگم برو


پاسخ نامه:

به نعیم: بعد از عکس گرفتن که کاری انجام نشده! گفتم که طلایی کردن کاج با چراغ قوه بوده در طول مدت عکس گرفتن(که حدودا ۸-۹ ثانیه ای بود اگر اشتباه نکنم)

به پویان: حسودی نکن حسودی نکن! پسره ی حسود  حقیقته محضه  ما اینیم دیگه. بده آدم یه دوستی داشته باشه با اعتماد به نفس بالا؟  همین من مایه ی افتخار و سربلندی تو هستم

به مجتبی: ما نه تیک بخوریم نه بچسبون شما که دیگه بهتر می دونید برادر جان  

نظر لطفتونه چشماتون قشنگ می بینه و ازین ***

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:58 |
کاج طلایی

شب , روی پشت بام , دوربین به سمت شمال-شمال غرب

هوا تاریک تاریکه و فقط از دور می بینی که چراغ بعضی خونه ها روشنه.(البته که تو این عکس چراغ های

آپارتمان داخل کادر همگی خاموشن)

اون دور , توی کوه کورسوی روشنی می زنه...(کلکچال)

دوربین رو می ذاری روی پایه , کادر رو تنظیم می کنی , سرعت روی B , دیافراگم تقریبا باز باز , دکلانشور رو بستی و  .... چیلیک

حالا چراغ قوه رو روشن می کنی و شروع می کنی کاج همیشه سبز رو طلایی کردن...

چند ثانیه بعد شاتر رو می بندی و می ری سراغ سوژه ی بعدی برای عکس گرفتن

وقتی عکس چاپ شده ات رو می بینی خیلی چیزای جدیدتری هم توش می بینی. مثلا یه هاله ی رنگی (بیشتر سبز) توی پس زمینه که مثل یه قوس بزرگ از پایین کادر بالا اومده. شاید اگر زمان نوردهی بیشتر بود بالاتر هم می اومد و اگر بیشتر بود حتی باعث سوختن عکس می شد. درسته که شبه ولی اینجا تهرانه و پر از آلودگی نوری. می بینی نور زمینه ی شهر تو همین ۹-۱۰ ثانیه با چه قوسی بالا اومده؟!!

 

 


پاسخ نامه:

به پویان: خاک تو سر تو نارفیق کنن. اون که تیک می زنه یکی دیگست. خوبه دیگه شماها بهتر می دونید من اگر نوربالایی بودم که تا حالا همه کور شده بودن

به مجتبی: واقعا که بالام جان اونی که تیک می زنه یکی دیگست (یکی های دیگن) به من چه؟! چرا زود می چسبونید؟

به نعیم: سلام

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:3 |
تیک

اولی: ببینم هیچ کدومشون تیک نمی زنن؟

دومی: تیک؟! ممممم نمی دونم! فکر نکنم! البته تو که منو می شناسی! من شاسگول تر از اونیم که تیک رو بگیرم

اولی: آره بابا می دونم. خودم باید بیام بررسی کنم بهت بگم کی تیک می زنه.قشنگ برات تشریح کنم روشن شی

....

...

...

 می بینی توروخدا؟!


پی نوشت:

اینا همش غنیمته

اما غم نبودنت به تلخیه حقیقته

پ.پ.ن: به تو چه؟ دلم می خواد


پاسخ نامه:

به پویان: همینی که هست.  بعدشم اینکه مگه هر عکسی اینجا بود تو باید ببینی؟ اون شب که نتونستی ببینی واسه این بود که یه کاری کرده بودم برای بچه ها ناپدید بشه فردا شبش یادم رفت دکمه ی بچه رو بزنم .... دل غافل...

به نعیم: سلام. چرا وحشت؟! خیلی لذت بخشه! فکر کردن بهش باعث خیلی چیزا می شه...

به یادداشت های شبانه در لندن: بله  البته شعر و داستان ها که مال دوران باستان بوده  کتاب های نجومی(حداقل تو ایران) که خیلی کمه و وقتی هم که بخوای یه کتاب حسابی بگیری کلی باید پیاده شی 

به محمد: سلام. راستش اهل تبادل فیلم نیستم  ولی اگر چیزی باشه معرفی می کنم. یعنی هر وقت که وقت کنم تو بلاگم یه چیزایی دربارش می نویسم

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:1 |