زندگی ها بوی بنزین گرفته. همه حرفا از بنزین شروع می شه و به بنزین ختم می شه. همه چی شده بنزین بنزین بنزین
خوب باید صرفه جویی کرد. اوهوم؟ آخه ایرانی ها هیچ وقت عادت به صرفه جویی نداشتن مگر اینکه زور بالاسرشون باشه. هزار بار تو انواع و اقسام رسانه های گروهی از انواع و اقسام تصویرسازی ها و فیلم ها و انیمیشین ها گفتن ال و بل ....
تازه مگه نمی دونی که در مقایسه با کشورهای دیگه بنزین (و بلیط اتوبوس) تو ایران کلی ارزونتره؟! آخه ما که نفت نداریم ما که گاز نداریم ما که اورانیوم هم حتی نداریم ما که کلی سرمایه های ملی نداریم اصلا هیچی نداریم هیچی.آخه اصلا می دونی هیچی یعنی چقدر؟ تازه انرژی اتمی هم نداریم که اونو اگه داشتیم واییییی چی می شد؟! می زدیم رو دست کشورهایی که نفت دارن و مردمش تو ناز و نعمت زندگی می کنن ممممم خوب پس می ارزه! یه کم فقط یه کم و فقط یه کم سختی بکشیم تا اون انرژی رو به دست بیاریم. این همه تو ناز و نعمت و آسایش و رفاه و اوووووووووه بیا و ببین... زندگی کردیم حالا فقط یه کم سختی لازمه تا این سرمایه جدید رو هم بهش دست پیدا کنیم تا کون بعضی ها گنده تر شه(حتی بیشتر) یا بدیم به کشورای دور و بر تا حال کنن تا بیشتر ترور کنن تا بیشتر به جون هم بیافتن و خدای نکرده کم نیارن یه وقت کوتاه بیان. یا می تونیم بدیم کشورای جنگ زده ی بدبخت خرج سازندگیشون کنن آخه ما که شهرامون همه آبادن خدا رو شکر همه در رفاه و آسایش زندگی می کنیم و شرط انسانیت نیست به فکر بقیه نباشیم
خلاصه اینکه حالا بذار اون یکی انرژی هم به دستمون برسه ببین چه ها که نکنیم دیگه لازم نیست صرفه جویی کنیم چون که ...
دیشب مشغول درس خوندن بودم اونم چه درس خوندنی!!! حدود ساعت ۹ شب بود که باید برای انجام یه کاری می رفتم طرفای دروس یعنی باید می رفتم میدون هدایت و اون طرفا. گفتم خوب می رم و زودی میام می شینم بقیه درسمو می خونم. حداکثر یک ساعت که بیشتر طول نمی کشه. خوبه, یه هوایی هم می خورم
ساعت ۹:۲۰ بود که داشتم می رفتم. همون موقع هم خبر اینکه از ساعت ۱۲ امشب دیگه بنزین سهمیه بندی می شه رو شنیدم....
از آجودانیه اومدم پایین. سر چهار راه بعد از چراغ ترافیک بود! جل الخالق! به حق چیزای ندیده! ترافیک؟ اینجا؟ من که می خواستم برم از سمت راست و از تو فرمانیه برم با دیدن اون خیابون دمم رو گذاشتم رو کولم و مسیر رو به سمت چپ و به قصد اتوبان امام علی تغییر دادم.(این یعنی پمپ بنزین پایین میدون فرمانیه اوضاعش بدجوری خیته یعنی یه چیزی فراتر از خیت) گفتم از میدون هروی می رم و از اونجا می رم.... میدون هروی رو رد کردم ولی با دیدن ماشین هایی که گوش تا گوش روی پل روی صیاد شیرازی به سمت پاسداران وایساده بودن وحشت زده مسیر رو به سمت جنوب تغییر دادم و رفتم رفتم رفتم... به ریسکش نمی ارزید که برم تو پاسداران پس تا اون پایینا رفتم و بعد....
بالاخره رسیدم و حالا می خواستیم برگردیم...
حول و حوش ۱۱:۳۰ ۱۱:۴۰ رسیدم خونه و دوباره شروع به درس خوندن کردم....
واقعا ملت چه فکری کردن که دلشون رو با یه شب باک بنزین پر پر بدون سهمیه بندی یا پر کردن دبه ها و شیشه ها و حتی قمقمه ها از بنزین خوش می کنن؟!
امروز بعد از امتحان وقتی داشتم برمی گشتم خونه دیگه باید می رفتم بنزین بزنم. خوب اولین پمپ بنزین توی مسیر همون پمپ بنزین تو شریعتی بغل پارک کوروش بود که با دیدن صف فکم رو از رو زمین جمع کردم و گفتم خوب می رم از تو پاسدارن می رم ببینیم اونجا اگه خلوت بود می زنم. رفتم و رفتم رفتم تا رسیدم به مقصود. ایول دمش گرم اینجا چه خلوته!!! برم زودی بزنم و شر رو کم کنم. کله روپیچوندیم سمت چپ و داخل شدیم اونم شاد و خندون!! که یه دفعه یه آقا سربازه زد به شیشه گفت صفه! برگشتم پشتمو نگاه کردم دیدم یه کم عقب تر از ورودی پمپ بنزین با فاصله یک عدد پراید وایساده پشتش رو نمی دیدم(همون بهتر که نمی دیدم) گفتم حالا چی کار کنم ؟ گفت بیا بیا بیا...
منم رفتم و رفتم و رفتم
دوباره سمت راست خیابون بودم و می رفتم بالا بالا بالا تا ببینم این صف تهش کجاست که برم وایسم. با خودم گفتم نه مثکه از ته صف گذشتم!! ولش کن اصلا رد کردم. دیگه حوصله برگشتن ندارم! این ماشینایی هم که اینجا وایسادن پارک کردن! بعد همین طور که هی می رفتم بالا و بالا و بالاتر و به ماشین هایی که اون سمت خیابون پارک کرده بودن نگاه می کردم با خودم گفتم اگه اینا پارک کردن پس چرا همشون یکی پشتش نشسته و احیانا دستش رو زده زیر چونش؟ نه باور کردنی نبود! دیگه رسیدم به چهار راه (یعنی از اون پایین تا چهار راه پاسداران)...
از خیر پمپ بنزین فرمانیه هم گذشتم اونم اوضاعش باید همین آش و همین کاسه باشه بیخود وقتمو تلف نکنم...
اومدم خونه. مامانم در رو باز کرد و گفت زدی؟ داشتم می خندیدم گفتم خوشحالی؟
خوشحال شد! گفت خدا رو شکر حالا زدی...
صدام و خندم رفت بالاتر. گفتم: می گم خوشحالی؟ خیلی خوشحالی ها! یعنی من بنزین زدم الانم اومدم خونه......
پی نوشت:
۱- نه بابا امتحانا هنوز تموم نشده
۲-تو این چند وقته می خواستم بگم بعضی از آدما فقط ظاهرشون یه کمی شبیه آدماست و فقط یه ذره از گاو لاغرترن وگرنه که فرق دیگه ای باهاش ندارن
۳-یه چیز دیگه هم که تو این مدت می خواستم بگم این بود که آدما دو دسته هستن: دسته ای اول اونایی که می فهمن دسته ی دوم اونایی که نمی فهمن. حالا این دسته ی اول به دو دسته تقسیم می شن: یکی اونایی که خودشونو می زنن به نفهمی یکی هم اونایی که خودشونن. دسته ی دوم هم به دو دسته تقسیم می شن: یکی اونایی که یول عیان هستن و معترف به آن یکی هم اونایی که فکر می کنن خیلی می فهمن و تازه بقیه نمی فهمن...
(تقسیم بندی هام منو یاد مکانیک سیالات انداخت)
کلهم می خوام بگم که ممکنه خیلی چیزا رو هم بفهمم ولی می تونم نفهمم یا به روی خودم نیارم خیلی چیزا رو هم نمی فهمم ولی بعضی ها می تونن تصور کنن که فهمیدم. اه اه اه....
۴-یه چیزی هم که امروز می خواستم بگم این بود که: یکی نیست بگه آخه آدم کوچیک تو حداقل خودت یه پراید زپرتی که کم مصرفه داشته باش بعد به فکر بقیه و مصرف سوختشون باش!
شاید منم می تونستم مثل خودش یه عقده ای باشم و بگم: خوب سهمیه ش که تموم شد از یکی دیگه استفاده می کنم ...
پی نوشت های بنزینی:
۱-بخشی از گفته های یکی از افرادی که برای نحوه ی نفس کشیدن ما تصمیم می گیرن:
توی خبرگزاری آفتاب نوشته:
لغو سهمیهبندی بنزین منتفی شد
"یک نماینده مجلس اعلام کرد: طرح سه فوریتی لغو سهمیهبندی که روزچهارشنبه از سوی نمایندگان به هیات رئیسه مجلس تقدیم شد به نتیجه نرسید و با توجه به تعطیلی 2 هفتهای مجلس و همچنین سرکشی یک هفتهای نمایندگان به حوزههای انتخابی خود این طرح عملا منتفی شده است.
محمد هادی ربانی در گفتوگو با خبرنگار اقتصادی آفتاب افزود: اکثر نمایندگان مجلس موافق این لایحه بودند اما برای اینکه با کمبود وقت مواجه نشویم آن را با حدود 50 امضاء تقدیم هیأت رئیسه کردیم.
وی افزود: در صورتی این لایحه به رأی گذاشته میشد قطعا رأی میآورد و سهمیهبندی تا ساماندهی و آمادهسازی شرایط به تعویق میافتاد.
این نماینده در خصوص علت مطرح نشدن لایحه سه فوریتی تعویق سهمیهبندی بنزین برای رای گیری گفت: متأسفانه آقای باهنر برخی اشکالات صوری را در مورد این لایحه مطرح کردند و با وجود آنکه امکان اصلاح این اشکالات جزیی در همین جلسه وجود داشت با اتلاف وقتی که صورت گرفت، وقت مجلس پایان یافت و لایحه به رأی گذاشته نشد.
او توضیح داد: آقای باهنر با به رأی گذاشتن این لایحه مخالف بودند و از همین رو با پافشاری ایشان بر اشکات کوچک لایحه برای رأیگیری در صحن مجلس مطرح نشد.
این نماینده ضمن اظهار تأسف از وقایع سه شنبه شب تصریح کرد: بیبرنامگی دولت در خصوص اجرای قانون سهمیهبندی علت اصلی اتفاقات دیشب بود."
۲-گزارش تصویری؛ بنزین ذخیره میکنم؛ پس هستم!
برای ایستادن در صف دراز بنزین حتما لازم نیست باک خودرو یا موتور سیکلت افراد خالی باشد؛ از سه شنبه شب گالونهای بیست لیتری، گالونهای کوچک 4 لیتری روغن و حتی بطریهای آب معدنی و نوشابه خانواده هم بوی بنزین گرفتهاند. از دیدگاه فلسفی میتوان گفت من بنزین ذخیره میکنم؛ پس هستم!
شب گذشته شب چهارشنبهای که آخرین چهارشنبه سال نبود با فراگیر شدن رایحه خوش بنزین به شب چهارشنبه سوزی تبدیل شد و مردم ایران زمین با شنیدن داستان بنزین بخواب نرفتند و تا پاسی از شب را در ترافیک و ازدحام بسربردند و اولین شب از سالهای سهمیه بندی را تجربه کردند.
