خشتک تهران
این میدون آزادی هم عجب میدونیه ها لامصب!
من امروز برای اولین باز در میدان آزادی راه رفتم. قبل از این یکی دو باری ازش گذشته بودم ولی تا حالا خودم نرفته بودم. خیلی گنده است ها. فرصتش نبود ولی دفعه ی بعد می خوام برم اون وسط مسطا و اونوراش رو هم ببینم و از همه مهمتر اون خشتک بزرگ رو از نزدیک ببینم
امروز یه تجربه ی مشابه دیگه هم داشتم و اون اینکه برای اولین بار به تنهایی سوار مترو شدم (البته اولش تنهای تنها هم نبودم اما خوب ...)
تو مترو کلی چیز ها دیدم اول که وایساده بودم , کنارم یه پسربچه بغل دست مادرش نشسته بود داشتم بچه هه رو نگاه می کردم که تمام مدت دستش تو شلوارش بود. کم مونده بود خودم بگم بچه بسه دیگه دستتو در بیار , آخه جلو این همه ملت
حالا از اون پسره که اون وسط کبریت زوری می فروخت و با یه دختره نزدیک بود دعواش بشه که بگذریم ایستگاه هفت تیر دیگه نشستم. حالا رفتم تو بحر روبه رویی هام داشتم بینی هاشون رو مقایسه می کردم. جل الخالق هرکدومشون یه شکل هستن!!!! تصویر از بینی اولی می ره به سمت چپ بعد برمی گرده بعد می ره سمت راست دوباره میاد و دونه دونه همه بررسی می شن. ولی خیلی جالبه ها! دماغا هم که یکی از یکی ضایع تر
ایستگاه میرداماد ملت مثه مور و ملخ می ریزن! که یه دفعه احساس می کنی اوه اوه اکسیژن تو کجایی؟ خلاصه هرچه سریعتر از پله برقی و غیر برقی خودتو به هوای آزاد باید برسونی دیگه...
و یه تجربه ی دیگه ی امروز (که در آینده هم بی تاثیر نیست و گند زده شد) هم بهم ثابت کرد که خیلی اعتماد به نفس دارم که با پررویی هرچه تمام تر می رم سر امتحانی که همه خودشونو براش کشتن و کلی خوندن و من فقط یه چیزایی رو هوا از اینور اونور گرفتم ...
پی نوشت:
دلمون خوش بود امتحانات تموم شده. فردا باید بشینم حسابی بخونم حسابی که چه عرض کنم باید مثه خر بخونم ها. تا به حال هیچ وقت احساس نکردم دارم خرخونی می کنم اما به نظرم فردا باید فقط خر بزنم و راه دیگه ای هم نیست همشو باید حفظ کنم
به شهاب الدین: سلام
به نعیم: مطمئن شدم شما اصلا هدف از سهمیه بندی رو نمی دونید
منم نگفتم کسی که پولدار باشه نمی تونه با شعور باشه ولی شما جمله ی که قبلا گفته بودی این نبود حالا بگذریم هرکس یه نظری داره
ماشینا رو سال هاست که میشه گازسوز کرد همین الانم می تونید برید تو نوبت و ایشالا در سال های آینده گازسوز بشید ![]()
