تبليغاتX
در دست ساخت
آسمون رویا

آسمون رویا امشب گرمه از تب من

ماه آرزوها اومده تو شب من

عطر شرم بوسه رو لب های بسته ی ما

غیر از یک نوازش

دل من , دل تو , دل ما , دل همه ی آدما , مگه چی می خواد؟

 

آروم اومدی تو خواب

آروم اومدی مثل لحظه ی پروانه با ناز سایه ی گل

بوی عشق تو هوا پیچید

اشک تو رو لب من بوسید

قلب منو همه جا , همه جا , همه جا برد

خوابی که عشق تو چشای تو دید

آروم اومدی تو خواب

آروم اومدی مثل لحظه ی پروانه با ناز سایه ی گل

آه ازین سفر کوتاه

بازم منو   تو  و   دوری  و ,  آه

می ترسن از من و تو ,  من و تو  , من و تو

حیف

تو قلب ما نه هوس نه گناه

 

بوی عشق تو هوا پیچید

اشک تو رو لب من بوسید

قلب منو همه جا , همه جا , همه جا برد

خوابی که عشق تو چشای تو دید


پی نوشت:

آه ازین سفر کوتاه

...

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 21:54 |
آره

اسممون رفت تو لیست سیاه

انگار وقتی قراره یه جوری کار بیخ پیدا کنه خودش اتوماتیک وار بیخش رو پیدا می کنه  اه اه حالا حتما باید امروز اونم بعد از جریانات دیروز دوباره ۱۰ دقیقه تاخیر بخوریم

خوب دیگه رفت تو لیست سیاه   حالا می گی چی؟  اصلا ما اینجور آدمایی هستیم داداش

می خواستم امروز با شلوار مشکی و یه کفش دیگه برم ها اما یاد تهدید دیروز افتادم گفتم حتما باید با همون کتونی و همون شلوار جین برم  آره

حالا این همه درس بخون فقط به خاطر ۱۰ دقیقه... همه چی به فنا (آره) بره. تازه بعد از کلی چو...ی اومدن که آره...


مردم کادو تولد می گیرن: پر کردن کامل باک (تا خرخره) دو بار در ماه اونم مادام العمر  برو حال کن که من دوستتم(البته هنوز کادوی شخصی خودم .... )

پارسال ۷ مرداد یه پست ویژه داشتیم.

 یکشنبه شب فرصت نشد که مثل پارسال(که اصلا خود صاحب پست اینجا رو نمی خوند ولی امسال خواننده پروپا قرص شده) دوباره اینجا تبریکات تولدی بگم  

خلاصه که آره


پی نوشت:

راستی شمع های روشن هم دیگه به خاموشی پیوست. به جاش سال های سگی و پاچه گیری و کلا سگ مصبی جایگذین شده  که در پیوند ها مشهود است

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 22:58 |

........

....

..

.

 


yes sir

 

گفتم: ببخشید مثکه فقط شما موندید که یه بارم شما منو دعوا کنید  

گفت: به موقعش! بذار تو ... حالتو جا میارم. راید اول کاری می کنم که هیچ وقت فراموش نکنی  

رو می کنه به اون یکی و می گه: کسایی که با فلانی بودن راید اولشون فراموش نشدنی بود ....

هر هر هر

حالا اون یکی هم ایده می ده : آره یه لیزی ایت و یه اسلیپ ترن و ... حالشو جا بیار

ولشون می کردی با همدیگه همین جوری به طراحی هاشون ادامه می دادن

گفتم: حالا شما نمی خواد زیاد به خودتون سخت بگیرید چون من در شرایط عادی هم زود حالم بد می شه

می گه: چه خوب پس با همون بنک ۳۰ درجه حله

 

چه دمی درآورده اون دومی  یکی نیست بگه بیشین بینیم بابا فسقلی.  بپا باد نبردت  تو چی کاره بییدی حالا باز به بقیه

با اون انگشت درازش که به طرف آدم به نشانه ی تهدید تکون می ده می گه: از فردا من تو رو با این کتونی و این شلوار جین ببینم من می دونم و تو!

این دفعه ما هم برخوردی جدی کردیم و گفتیم: به من لباس ندادند وقتی لباس ندادید پس باید صبر کنید تا تهیه بشه اوهووووم

همچین پرجذبه هم گفتم که دیگه ساکت شد بچه (میزان جذبه اینجا تو نوشته قابل لمس نیست)

 

بابا ول کن هم نیستن  بعد ۴ ساعت حالا اون یکی اومده! رفتیم بالا....

حالا بعد از گذاشتن ۲ - ۳ تا هندوانه در زیر بغل همون قبلی ها (البته با دوز کمتر) تکرار شد

ما هم خیلی به خودمان فشار آوردیم که از واژه ی yes sir  بالاخره استفاده کنیم اما متاسفانه نشد که نشد فقط فرمودیم: بله حق با شماست  چقدر دلم می خواست از اون واژه که صبحش بهم متذکر شده بودن استفاده می کردم ها

 

پ.ن: چرا وقتی منو دعوا می کنن(اونم کاملا جدی) من خنده ام می گیره؟

واقعا چرا آخه؟

 

پ.پ.ن: یعنی فردا باید از صبح سحر بیدار شم درس بخونم؟نه نه نه  سه تا امتحان تو یه روز؟!از الان نه البته الان که می رم می خوابم پس از هر وقت که بیدار شم فقط تا ساعت ۱۱ فردا وقت دارم که همه این درسا رو بخونم  من می تونم


 

پی نوشت:

 

توجیه نمی کنی فقط باید بگی yes sir

کی می ره این همه راهو

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 23:40 |