یه وقتایی می شه که هر کاری می کنی ولی بازم اونجوری که می خوای نمیشه.تو تمام تلاشت رو کردی ولی ...
شاید این جمله درست باشه که با سرنوشت(قسمت) نمی شه جنگید! (؟)
شاید اصلا اینجوری بهتر باشه...
شاید قراره چیز بهتری پیش بیاد...
شاید شاید شاید
اگر این تلقین ها رو هم نکنیم که دیگه دق می کنیم
دلم می خواد از یه جایی و از یه چیزایی سر دربیارم. می خوام استراق سمع کنم ولی با چی می شه همچین استراق سمعی کرد؟! فقط یه کوچولو بفهمم اوضاع چه جوریه همین! اونم فقط جهت اطمینان. دیگه خیالم راحت می شه. یا کاملا اینوری یا به کل اونوری...
البته درحال حاضر که به کل اونوریه...
یه چیزی رو هم خیلی دلم می خواد بفهمم. یه سوالی که مدت هاست بی جواب مونده اما دیگه توانی نیست که تلاشی برای پیدا کردن علت اتفاق افتاده کنم.فقط سکوت می کنم...
چه می شه کرد دیگه...
بعضی چیزا اصلا و ابدا به این آسونیا فراموش نمی شه.آسون؟ چه عرض کنم!!
ولی خوب البته این هم نسبیه. یعنی به آدمش ربط داره که چقدر نافراموش کار باشه
یه جورایی سخته...
چه می شه کرد دیگه!
![]()
![]()
پ.ن:
...
بعد از تو لحظه های من از جنس گریه اند
از جنس یاس های سفید و رز سیاه
حالا به عشق روی تو پرواز می کند
دلفین مهربان سفید از فرودگاه
...
پ.پ.ن:
یه آه خیلی عمیق
پی نوشت:
این رابطه ی "آی پی" ها با واژه ی دل انگیز "زکی" هم عجب تنگاتنگ است.
زکی همراه با حرکات سر و گردن , زکی همراه با ناز و ادا , زکی با صدای خش دار همراه با حرکات موزون شانه و کمر , زکی با صدای کلف همراه با حرکات چشم و ابرو , زکی با صدای لطیف , زکی ملایم , زکی خشن , زکی مهربان , زکی بانمک , زکی مسخره , زکی ضایع شدن , زکی ...
بابا زکی
![]()
