تبليغاتX
در دست ساخت
روز آخر /خداحافظ چارلی

امروز برای من تو این مر حله روز آخر بود اما کی فکر می کرد امروز روز حادثه باشه؟!

تا همین چند دقیقه ی پیش هم که می خواستم اینجا رو آپ کنم و همین ها رو بنویسم احتمالا یه جورایی لحن نوشتنم فرق می کرد ولی الان که تو اخبار شبکه ۳ قیافه ی "چارلی" داغون شده رو دیدم دیگه ...

خدا خیلی بهشون رحم کرده که کارشون فقط به بیمارستان کشید

روز آخر می بایستی چند روز پیش می بود. ۵ ساعت ناوبری سولو لازم داشتم و  تقریبا ۱ ساعت هم پرواز دوئال تا به ۳۶ ساعت برسم و مجاز به امتحان دادن بشم. چهارشنه هفته پیش اولین پرواز سولو ناوبری از پیام به زنجان بود که به علت هوای بد کنسل شد فرداش هم که ماشائ الله برف و بوران بود...

شنبه هم به عللی پرواز ما کنسل شد. فکرشو که می کنم اون روز اصلا نباید پرواز می کردم. اصلا و ابدا...

روز شنبه به عنوان یکی از بدترین روزهای زندگیم ثبت می شه. از لحظه ای که چشمام رو باز کردم بد دیدم تا آخر شب... همش اتفاقای بد... موضوعات بد .... اه ....

یکشنبه خودم نرفتم

دوشنبه به خاطر پدافندها و تیراندازی مسیر پروازی بسته شد

سه شنبه اولین پرواز سولوی ناوبری (مسیر پیام-زنجان)(که البته تو اون هوا تا تاکستان بیشتر نشد بریم) رو انجام دادم اما چه پروازی...

بعد از پرواز وقتی اومدم رو زمین احساس می کردم بدترین پروازی که می تونستم داشته باشم رو داشتم اما نمی دونم چرا استاد گفت: "با سبز بنویس"

کف کردم! خودم باورم نمی شد که می خواد بهم نمره ی عالی بده. اونم با اون گفتگوهایی که پشت voice تو مسیر بویین زهرا باهام داشت!!! وقتی از هواپیما پیاده شدم منتظر وایساده بودم تا استاد و اون دانشجو هم بشینن وبیان اون طرف... وقتی اومد جلو  خودم بهش گفتم می دونم که خیلی بد بودم...

ولی اون گفت نه پرواز خیلی خوبی بود!

بعدا هم گفت: قرار نیست که ما همیشه تو شرایط خوب پرواز کنیم که یه روزی هم می شه مثل امروز مهم اینه که از پسش بربیایید...

جمله ی آخری که تو گرید شیتم نوشت کلی نظرمو جلب کرد: "دانشجو از اعتماد به نفس خوبی برخوردار است و پرواز قابل قبولی ارائه داد"

بعضی ها می گن بعضی کارا و بعضی حرفای بعضی استادا برای امتحان کردنه دانشجوئه! شاید اون موقع هم تحت آزمون بودیم

بعد از اونم شنیدم که داشت به دیسپچ هم می گفت از ۵۰ ناتیکال مایلی دید "یک کیلومتر" ...

اصلا نشد من یه بار تو هوای خوب برم ناوبری که حداقل یه بار تا خود زنجان بریم  

امروز هم که صد رحمت به دفعه های قبل.

دید که افتضاح بود. ابر به وفور... یه جاهایی که قربونش برم کاملا overcast بود (ولی کلی خوشگل بودا) فقط جرات نمیشه بهش نزدیک شد  فقط همین. واسه همینم بنده یه شونصد باری ۳۶۰ زدم تا کاپتان تو اون یکی هواپیما اجازه تغییر ارتفاع رو از مرکز کنترل بگیرن(راستی اینجا یه پرانتز باز کنم  راید دوم ناوبری که دوئال رفتم برای اولین بار تو زندگیم با مرکز کنترل صحبت کردم  (راید اول نشد چون صدامون رو نمی گرفتن) کلی ذوق زده و اینا  آخه همش صدای هواپیما های درست حسابی و پدر مادر دار اونجا میاد  وقتی آقای کنترلر سرعتشون رو می پرسید هربار که طرف جواب می داد فک من می خورد کف کابین  جالب بود که وقتی مرکز کنترل ایران اونا رو می سپرد به مرکز آنکارا خلبانا تشکر می کردن و یه babye خیلی خوشگل می گفتن   یه حرف جالب دیگه هم اونی بود که خود کنترلر به هواپیماهای اماراتی که وارد می شدن می گفت: سلام علیکم  )

امروز در مسیر بعضی دوستان فورمیشن دیگه لطف می کردن رو فرکانس منوئال ما آهنگ منصور برامون می ذاشتن که خدای نکرده حوصله مون سر نره و مام مثل اونا لذت ببریم

هنوز به ابهر نرسیده بودیم که احساس کردم ... اوه اوه ... مشکل دارم... عجیبه  من اینجوریا نبودم! ولی خوب خوبیش اینه که من مثانه ام رو زیاد لوس نکردم و عادت داره   حتی به اندازه یه شمال تا تهران با ماشین تجربه اش رو داشتم

امروزم تا ابهر بیشتر نرفیتم و برگشتیم به سمت پیام اما برای من دقیقا همون سه ساعت و ده دقیقه ای که نیاز داشتم پر شد

اما...

اما ناهار امروز کوفتم شد(راستش الان که خوب فکر می کنم همچین هم کوفتم نشدها تا جایی که یادم میاد کلی هم با اشتها خوردم آخه ساعت ۴ بعد از ظهر دیگه خوب آدم از گشنگی داره می میره باید ناهار بخوره دیگه)

ولی خبر force landing  حال همه رو گرفت

بازم خدا رو شکر که زنده موندن و کاپتان فقط پاش شکسته و سرش بخیه خورده و دانشجو هم فقط دستش شکسته(البته تا جایی که ما امروز اطلاع پیدا کردیم)

علت حادثه هنوز به طور قطع مشخص نیست. احتمالا موتو رفته یا چون چارلی سابقه ی آتیش گرفتن موتور زیاد داشته شاید این بوده هرچی بوده که امیدوارم به زودی همه چیز دوباره مرتب بشه

خدا به ما هم رحم کنه که تا خواستیم بریم امتحان بدیم این اتفاق افتاد حالا دوباره قضیه ی ساسپندی و این چیزا نشه نذارن ما امتحان بدیم

این هم یه عکس از "چارلی" خدابیامرز در زمان های گذشته (که البته این عکس رو کاپتان واعظی گرفته)

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه ششم دی 1386 و ساعت 0:4 |