تبليغاتX
در دست ساخت
 

خدا آخر عاقبت این ترم را ختم به خیر کند

یکشنبه , دوشنبه , و سه شنبه کلاس ۸ تا ۱۰ صبح برقرار است...

خدا رحم کنه...

چهارشنبه انتخاب واحد کردم. این همه درسای خوب این ترم ارائه شده بودا... قطعات , لایه های نازک , نانو ... اه لامصبا همشون پیش نیازشون کوانتوم۲ بود و نتونستم بردارم.اگر ترم پیش حذف ترم نکرده بودم این ترم می تونستم بردارم(البته اگر کوانتوم۲ رو با اون شمر ذی الجوشن پاس می کردم)

ریاضی-فیزیک۲ رو نمی خواستم این ترم بردارم. می خواستم بذارم آخر سر معرفی به استادش کنم ولی وقتی دیدم درسای دیگه رو نمی شه برداشت مجبور شدم دیگه  پروژه هم می خواستم بذارم واسه بعد ولی اونم به همین دلیل مجبور شدم بردارم. ولی احتمالا بذارم تابستون روش کار کنم

خلاصه اینکه فعلا ۱۸ واحد برداشتیم

کوانتوم۲  , جامد۱ ,  ریاضی-فیزیک۲ , هسته ای , پروژه , انقلاب

۲ واحد هم آز فیزیک مدرن رو براش زنبیل گذاشتیم  رفتیم تو لیست درخواست برای ارائه ی این درس اسممون رو نوشتیم. نفر ۹ ام بودم. گفتن فقط ۸ نفر می گیرن معمولا (چقدر من خوش شانسم)  البته همه ی اون ۸ نفر یه جورایی فارغ التحصیل هم بودن پس در اولویت هستن. اما مثکه اگر تعداد بیشتر بشه دو گروهش کنن و اگر بچه ها بخوان شاید تابستون هم ارائه بدنش

اگر این آز مدرن هم جور بشه ۲۰ واحد می شم و خیلی خوب می شه.اگر هم نشه امیدوارم حداقل تو حذف و اضافه یه فرجی بشه آز شیمی عمومی جور شه حداقل بشم ۱۹ واحد(که خیلی بعیده که بشه)

حالا دارم فکر می کنم پروژه رو با کی بردارم. و همچینین روی موضوع پروژه!!

ترم پیش که یه صحبتایی با دکتر صداقتی زاده کرده بودم که روی امواج رادیویی و دستگاه های ناوبری که با این امواج کار می کنن تحقیق کنم و برای پروژم کار کنم(آخه معمولا در مقطع لیسانس موضوع پروژه رو خود استاد به دانشجو می ده و همونی که استاده می خواد روش کار کنه رو مثلا دانشجو بهش کمک می کنه نه اینکه خود دانشجو طرح موضوع کنه) ولی اونم یه جورایی موافقت کرد و گفت کمک می کنه(به قول خودش چون یک دانشجوی علاقه مند هستم و می خوام واقعا کار کنم و اینا مثلا ) اما گفت امواج بیشتر تخصص دکتر افضل زاده است! از طرفی می دونم که اگر پروژه رو با مهندس هروی بردارم به احتمال قریب به اتفاق به یقین نمره ی ۲۰ اگر نگیرم ۱۹ کمتر هم نخواهم گرفت تازه لازم نیست زیاد هم به خودم فشار بیارم و سخت بگیرم

(می بینم که دیگه اینجا اسم ها رو همراه با لفظ دکتر مهندس میارم و مثل قدیما نیست...)

حالا تا ببینیم بالاخره چی پیش میاد...

فقط از هسته ای می ترسم فکر می کردم استادش همون استاد ترم قبلی باشه ولی خوب شانس ماست دیگه هر ترم ما میاییم یه درس بالاخره با دکی جان باید داشته باشیم تا پوستمون رو بکنه(حالا خوبه تا حالا درسی هم باهاش تا آخرش درست و حسابی نرفتم ها)

+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 22:37 |
 

حس دیروز من با امروزم قابل مقایسه نیست چه برسه مثلا یک سال قبل نسبت به الان

درسته قابل مقایسه نیست ولی یه جورایی تو ذهن آدم یه چیزایی می چرخه...

همونقدر که سال قبل هیچ وقت دلم نمی خواست مثل گذشته تو یه همچین روزایی برم جشنواره و فیلما رو ببینم امسال دلم می خواد برم. خوب البته که خودم خیلی سعی کردم که با همه چی کنار بیام و موفق هم بودم. از این راضیم... آرومم و با خیلی چیزا کنار میام... نمی دونم چه جوری ولی خوبه...

دوست ندارم یادم بیوفته پارسال تو یه همچین روزایی تو یه همچین شبایی با دیدن چه چیزی چه حالی شدم... مثل بچه ها... دوست ندارم اما خوب نمی تونم بگم یادم نمی افته... ولی مهم اینه که الان خیلی چیزا بهتره...حداقلش اینه که خودم با خودم خوبم

خوب زمان در گذر است...

پ.ن: راستی من این سرودهای انقلابی رو خیلی دوست می دارم. کلا خیلی خوشگلن. دلم می خواست می داشتمشون و هروقت خودم دلم می خواست گوش می دادم


پی نوشت:

گلای نرگسم رو گذاشتم کنار تختم بالای سرم

خیلی دوستشون دارم

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 23:37 |
 

آقا ما یه روز یه غلطی کردیم یه پستی اینجا گذاشتیم!!

کی؟ اووووه... خیلی وقت پیشا

هنوز که هنوزه هرچی سرچ می شه سر از این پست ما در میاره! و هنوز که هنوزه واسه اون پست هی زارت و زورت کامنت می ذارن. بعضی ها که خیلی خوشحال هستن شماره تلفن هم می ذارن

البته از وقتی تاییدیه گذاشتم دیگه اکثرا حس این نیست که کامنتایی که واسه اون پست می ذارن رو approve کنم

آخه واقعا مگه چی بود این پست؟ فقط یه آهنگی رو که اون موقع ها خیلی هی نشون می داد و اینا من برداشتم شعرش رو ترجمه کردم. البته تا جایی که یادم میاد با یکی از دوستان (که جفتمون دست توانایی در داستان پردازی و فیلمنامه نویسی فی البداهه داشتیم) کلی خندیدیم سر اینکه اگر این شعر قرار باشه فارسیش خونده بشه و تو تلویزیون ایران پخش بشه چه شکلی می شه...

من نمی دونم این ملت دنبال چی می گردن تو این انترنت؟!

خلاصه که هرچی آمار بازدید کننده های اینجا بالا می ره نصف بیشتریش به خاطر اینه!

ولی عجب خنده داره بعضی چیزایی که سرچ شده و حالا سر از وبلاگ من درآورده شده...

بعضی وقتا هم یه چیزایی می بینی تو این آمارا که اینجوری  می شه آدم


پی نوشت:

۱-چه بده آدم دیگه درس نداشته باشه بخونه! تازه کلاس هم نداشته باشه! ترم دانشگاهش هم هنوز شروع نشده باشه...

۲-مهم اینه که من همیشه یاد این هستم که باید یه سی دی رایت کنم...(مهم نیت آدمه) اوهوم

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 23:20 |
 

۱-آیا آدم باید وقتی به یک آهنگی گوش می دهد که خیلی هم دوست دارد به مورد خاصی فکر کند؟! آیا؟

این آخرین تلاشمه واسه به دست آوردنت

باور کن این قلبو نرو این التماس آخره

چقد می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو

هرچی می خوای بگی بگو

اما نگو بهم برو

 

این دلو عاشقش نکن

اگه منو دوست نداری

راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری

دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد

می ترسم از دستم بری کاری ازم برنمیاد

***

حالا هی حرف بذارید تو دهن ما!! هی همینجوری هرچی رسید بچسبونید دیگه

ای بابا ما تو هفت تا آسمون یه دونه ستاره هم نداریم

اه اه این وبلاگ منم شده دفتر یادداشت این شعرا

چی کار کنم دیگه! با جک و جواد نسبت دارم

 

۲- بعضی ها هی بابولی می خورن  

هی من گفتم گوشت می خوام آخرشم نون دادن بهمون

خدایا چرا من نمی تونم با کلاس باشم؟

تازه یکی نیست بگه دختر برو از سنت خجالت بکش تو تا چند روز دیگه هم سن و سال خدا می شی یه کم متشخصانه و خانمانه رفتار کن

خوب چی کار کنم؟ دست خودم نیست

نیییییتونم

چقدر غیبت کردما! حالا می گن نه اونجوری که شما فکر می کردید نبوده! عجیبا غریبا! آخه شواهد امر حاکی از چیز دیگریست

ولی خوب به ما چه

همون طور که بعضی ها فرمودند قضیه بز و علف همچنان حاکم است

 

پ.ن: راستی الان که دارم فکر می کنم با خودم می گم پس عروس , کجا بود؟!

آهان عروس رفته بوده گل بکنه

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 0:34 |
 

من یه چیزی رو نوفهمم!!

چرا وقتی من همون سوالی رو که از خودم کردن از کسی که ازم پرسیده می پرسم جواب نمی ده؟!!

هان!! عجیبا غریبا! آخه اگر شماها نمی پرسیدید من عمرا نمی پرسیدم!! فقط به عنوان اینکه حالا یه جوابی داده باشم و منم همراهی کنم می گم خوب تو چی؟

شاید هم فکر می کنن خالی می بندم!! بابا به خدا من اصلا نرفتم نمره ام رو بپرسم!! حالا چرا وقتی من می گم معلوم نیست هفته دیگه امتحان رو بدم یا نه! تو امتحان رو می دی یا نه؟ جواب نمی دی دیگه؟ ولی تا آمار ریز و درشت همه رو در نیارید راضی نمی شید  

تازه به جوابای منم می گید طفره(؟) نرو

اون یکی هم می گه قبول شدی؟ می گم من نپرسیدم. تو چی؟

ولی به من بدبخت فلک زده جواب نمی ده 

دیدی حالا! هییییشششششکی منو دوس نداره (از اون قلبایی که جیرینگی می شکنن)

بابا بیخیال حالا بذارید دو روز بیخیالی و خوشی طی کنیم با این فکر که خوب هنوز نمی دونم نتیجه چیه

اصلا خودشون زنگ می زنن می گن... به من چه

والا

پ.ن: خوابمان می آید

ولی

نیخوام


پی نوشت:

ها!

من همین الان حرفمو پس می گیرم.یکی بالاخره خودشم جواب داد

هوراااا یکی منو دوست داره

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 0:15 |