داشتم برمی گشتم خونه.طبق معمول تو همت بعد از پل مدرس(S5) یه کم ترافیک بود(البته کمتر از طبق معمول). گرفتم سمت راست و از اون راهی که سمت راست بود اومدم. در همین حین یه ۲۰۶ هم پشت من اومد.می خواست به زور بیاد از سمت چپ خودشو جا کنه و بره جلو منم بهش راه ندادم نه اینکه نخوام راه بدم خوب درواقع من هم دارم راه خودمو می رم اونجا هم که باز نیست که اون بخواد تندتر از من بره که.هی بوق زد منم اصلا توجهی نکردم...
انتهای این مسیر سمت راستی که دوباره داریم وارد ترافیک می شیم پشت ماشینا وایسادم اون ۲۰۶ ئه هم پشتم بود همین طور ماشینا چسبیده به هم جلو می رفتیم. یه کم جلوتر یه سمندی سمت راست وایساده بود یه ماشین دیگه می خواست از پشتش رد شه که من زودتر رفتم ولی بیچاره ۲۰۶ئه مثکه افتاد پشتش...
از تو آینه می دیدم که داره خودشو می کشه که برسه به من. حدس زدم هرجوری هست می خواد یه کاری کنه مثلا حال منو بگیره... هی بوق می زد واسه همه و خودشو از لا به لای ماشینا رد می کرد...
جلوتر یه کم راه بازتر شده بود منم همچنان تقریبا از سمت راست خیلی آروم داشتم می رفتم که یهو همون ۲۰۶ئه از سمت راست پیچید جلوی من و سمت چپ ته ماشینش خورد به سمت راست سر ماشینم...
وایسادم... خونسرد نشسته بودم... پسره اومد پایین و ماشینش رو که غر شده بود نگاه کرد و به من نگاه کرد که خیلی خونسرد نشستم...
یه دفعه از همونجا تو ماشین داد زدم: مگه کوووووووووووووری؟ این چه وضع رانندگیه؟
نه به اون خونسردی نه به این داد 
منم پیاده شدم. همون موقع یه ماشین پلیس هم اومد پسره بهش اشاره کرد ولی پلیسه یا تحویل نگرفت یا چیز دیگه من ندیدم. پسره گفت الان میاد...
حالا پسره هی می گه سر ماشین شما خورده به ته ماشین من شما مقصرید.منم می گم من که داشتم مسیر خودمو می رفتم شما از مسیرت منحرف شدی پیچیدی جلوی من...
می گه تو اونجا اومدی جلوی من نذاشتی من رد شم...
گفتم پس همون برات عقده شده بود می خواستی تلافی کنی...
الان که یادم می افته خنده ام می گیره اون اول که سرش داد زدم وقتی اومد کنار ماشین و داشت مثلا زرت و پرت می کرد باز داد زدم سرش گفتم: صداتو بیار پایین(اونم با صدای بسیار بلند) حالا یارو هم نمی گه من که صدام پایینه صدای خودت ۶برابر منه 
گفتم: ماشین خودت خراب شد مال من که چیزیش نمی شه...
گفتش من ازت خسارت می گیرم. گفتم بیمه می ده مشکلی نیست. گفت عمرا به خاطر ۱۰-۱۵هزار تومن کوپنتو بکنی! من پولشو ازت می گیرم تا بفهمی... گفتم بیا بگیر...
گفتم پس چرا پلیس نیومد؟ گفت الان میاد... رفتم تو ماشین نشستم... اومد کنار ماشین وایساد ... گفت فرار که نمی خوای بکنی؟ گفتم من مثل شما نیستم در ضمن عقده ای هم نیستم...
همینجور داشتم جلومو نگاه می کردم و اونم کنار پنجره وایساده بود یه دفعه شروع کرد حرف زدن و گفت: من ته سعادت آباد(کاش اینجا می شد یه جوری مدل حرف زدن رو هم نشون داد) کافه دارم فقط بیا اونجا ببین چه جوری رفتار می کنن و ...
نذاشتم حرفش تموم شه که گفتم: مشخصه از شخصیت و فرهنگتون که در همین حدید از یه کافه دار بیشتر از اینم نمی شه توقع داشت...
(البته خودم هم می دونم که خیلی بد حرف زدم...)
مثکه اصلا توقع نداشت همچین جوابی بشنوه! لابد فکر می کرد چه چیز باارزشی رو داره به رخ من می کشه.
گفت: ئه شوهر تو چی؟ گفتم: من شوهر ندارم (حالا انگار مجبورم واسه اون توضیح بدم
) گفت: خوب دوست پسرت؟ گفتم: من اهل این مسخره بازیا نیستم(چه ربطی به مسخره بازی داره هنوز خودم هم نمی دونم
احتمالا می خواستم بگم قرطی بازی ولی خوب از اونجایی که خیلی اعصابم خورد بود نفهمیدم چی گفتم
)
یه جا هم بهش گفتم: ببین با بدکسی طرفی من از اونایی نیستم که تا حالا دیدی (حالا انگار اونایی که تا حالا دیده رو من می شناسم
ولی خوب البته از امثال این سوسول های ... همه چی معلومه)
هی چرت و پرت می گفت و هی می گفت من ازت همین الان فلان قدر پول می گیرم و فلان و بیسار ...
منم گفتم بدبخت من می تونم ۱۰۰ میلیونشم بریزم مثه چی جلوی امثال تو (خیلی دیگه خالی بستم دماغم خورد تو چشمش
)
بعد گفتم پس چرا پلیس نیومد؟ من الان زنگ می زنم ۱۱۰ می گم یه پلیس بیاد اینجا...
شیشه رو کشیدم بالا و تلفن رو برداشتم و ۱۱۰ رو گرفتم همین طور که با اون خانمه پشت تلفن صحبت می کردم و ماجرا رو می گفتم و آدرس رو می دادم یه آقایی هم که معلوم نبود از کجا پیداش شد اومد(طبق معمول کارشناسا میان دیگه
) آخرای حرفم بودم که پسره هی می گفت قطع کن نمی خواد بگی الان میاد... منم گفتم و خانمه پشت تلفن گفت باشه منتظر باشید میاد...
پسره گفت: الان پلیس بیاد جفتمون رو ۲۵هزار تومن جریمه می کنه گفتم مسئله ای نیست پلیس میاد می گه مقصر کیه...
بازم می گفت پولشو بده می رم...
اون آقاهه هم گفت حالا یه چیزی بهش بده بره شرش کنده شه. گفتم یعنی چی؟ حالا باز اگر من مقصر بودم یه چیزی(تازه در اون صورت هم همچین کاری نمی کردم) باز آقاهه ماشینا رو نگاه کرد و به پسره گفت آقا الانم پلیس بیاد شما مقصرید ها... پسره هم همچنان می گفت تا من از این پول نگیرم ولش نمی کنم...
منم همچنان نشسته بودم جلوم رو نگاه می کردم و داشتم فکر می کردم...
پسره اومد کنار ماشین و گفت هزار تومن بده می رم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم همین طور که داشتم جلوم رو نگاه می کردم بدون اینکه برگردم نگاش کنم گفتم: منتظرم تا پلیس بیاد.
گفت: ئه باشه منم منتظرم.
و رفت تو ماشینش نشست.
داشتم فکر می کردم که وقتی پلیس اومد و گفت گواهی نامه و مدارک ماشین رو بده بهش چی بگم؟ با خودم گفتم خوب می گم گواهی نامه ام همراهم نیست تو کیفم بوده و کیفم رو دزدیدن. و اگر بگه کی؟ اونوقت بایم بگم ۲ سال پیش و علی رغم اصرارهای هر روزه پدرم هنوز نرفتم المثنی بگیرم 

هنوز یک دقیقه هم نگذشته بود که دیدم پسره ماشینش رو روشن کرد و گاز داد و رفت...
پسره ی سوسول حشیشی فکر کرده بود منم مثل دخترای دیگه ام که هر روز تو کافه اش می بینه یا با این چیزا دست و پام می لرزه و می گم باشه هرچی تو بگی(انکار نمی کنم که اعصاب آدم می ریزه به هم و ...) یا فکر کرده بود دیگه خیلی چرمنگم یا از اینام که الان از ترس اینکه بابام بفهمه می گم باشه هرچی بخوای بهت می دم زودتر برو...
تنها مشکلم نداشتن گواهی نامه بود که نگرانم کرده بود ولی خوب نمی تونستم کوتاه بیام با خودم می گفتم هرچه باداباد...
دارم فکر می کنم حالا خوبه گواهی نامه نداشتم و انقدر پرروبازی درآوردم 
باید زودتر یه فکری به حال این موضوع بکنم ولی الان اصلا حس این نیست که بخوام برم دنبالش در واقع ۲ ساله(۲ سال یک ماه این طورا) که حسش نیست 
پ.ن: خودم خوب می دونم رفتارم خیلی زشت بوده و خیلی هم بد با یارو حرف زدم.اما خوب یه جورایی هم نمی شه در برابر این جور آدما رفتار آروم و محترمانه داشت و کوتاه اومد...

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت
23:18 |