قاعدتا امروز باید کلی خوشحال باشم چون تو امتحان قبول شدم. اما نمی دونم چرا اونقدرا هم خوشحال نیستم که هیچ بلکه یه کمی هم دلم گرفته...
نمی دونم البته شاید دلایل مختلفی داشته باشه
شاید چون نمی خواستم با این گرید قبول شم(وقتی هم قبول شی که دیگه دوباره نمی تونی امتحان بدی که)
وقتی تو دوره ی قبلی دیدم که فلانی که نمرش از این دفعه ی من خیلی کمتر شده تو امتحان استاندارد براوو گرفته مطمئن بودم که پس من هم دیگه حتما از براوو کمتر نمی شم. شاید آلفا گرفتن از این امتحان سخت بود اما براوو رو می شد گرفت. درسته که مثل خیلی ها نتونستم درس بخونم. خوب واقعا نمی رسیدم. به جز تابستون بقیه روزایی که درسای زمینی بود صبح ها که سر کلاس دانشگاه بودم بعد از ظهر ها هم سر کلاس های این... شب هم که می رسیدم خونه دیگه عمرا لای کتاب رو باز کنم
تا پروازا که بازم اونجا اصلا درس خوندن و این حرفا تعطیل بود دیگه...
این ترم هم که باز هر روز کلاس دانشگاه و .... (و تنبلی البته)
اما خوب شد این وسط فرصتی شد و یه مقدار درس خوندم.به نظرم بد نبود ولی خوب شاید باید بیشتر می خوندم...(البته اگر به خودم تنهایی بود که هیچی...)
تا این یکی دو روز آخر حتی یک دونه تست هم از اینایی که وجود داشت و برای تمرین کردن خیلی خوب بود ندیده بودم. فقط کتاب خونده بودم.(مرسی از کسایی که این تست ها رو بهم دادن 
)
ولی خوب خودم هم می دونم اینا همش توجیهات الکی که واسه قانع کردن خودم میارم. واقعا می شد... ولی شاسگول بازی که شاخ و دم نداره که!
ولی بازم خدا رو شکر که وقتی از سر جلسه اومدم بیرون قیافه ام شبیه اون بیچاره هایی که کلی هم زحمت کشیده بودن ولی افتادن نبود.... بیچاره اون پسره که با ما سه تا تو گروه دوم اومد امتحان داد سر امتحان معرفی نمرش از من خیلی بیشتر شده بود اما رد شد...(از بس قبل از امتحان سیگار کشید. گفتیم این سر امتحان های پوکسیا می گیره ها
)(ئه راستی یکی از سوال ها هم در همین مورد بود که کسی که سیگاری باشه کدوم از موارد زیر رو داره؟ که می شد گزینه ی چهارم یعنی همه ی موارد: ۵درصد مونواکسید کربن توی خون , توی ارتفاع ۷۰۰۰ پایی زندگی می کنه , برای های پوکسیا شدن مستعدتره
)
راستی دوباره بهم یادآوری شد که چقدر من خوش شانسم که درست وسط امتحان دلم درد می گیره...

کاشکی انقدر سوال AIP نیومده بود 
احساس می کنم اگر گریدم بالاتر می شد یه جورایی این همه زحمت های کسی رو به هدر نداده بودم...

البته زیادم نباید بدبین بود. خوب که فکر می کنم می بینم تقریبا موفق بودم. وقتی خودم رو با اون روز اولی که پا تو کلاسا گذاشتم مقایسه می کنم پیشرفت خیلی خوبی داشتم. اون روزایی که تازه وارد aviation شدم. رفتم سر کلاس حتی نمی دونستم aileron چیه 
در صورتی که خیلی های دیگه کلی از این درسا رو خونده بودن یا اگر دوره های دیگه(رشته های دیگه) رو گذرونده بودن بازم به هر حال توی همین جو و جامعه بودن و مدت ها بود که کلی به این چیزا آشنا بودن... یا حداقل توی خانوادشون خیلی از این چیزا شنیده بودن...

اما خوب تونستم تو کمتر از یک سال(تقریبا ۹ ماه) از مرحله ی اول بگذرم
البته یه ۴ساعت پرواز مونده که خوشحالم که حالا با خیال راحت می رم سراغش (آخ جون چقدر دلم براش تنگ شده بود
)
فقط امیدوارم خدا کمک کنه و بقیه ی راه رو هم بتونم برم...
هم به من هم به دوستام
اصلا هم دلم نمی خواد حرف vacate کردن و این چیزا رو بشنوم
بگذریم
ولی خیلی خوشحال شدم که سه تاییمون قبول شدیم. اگر حتی یکی مون خدای نکرده قبول نمی شد یه جور بدی می شد یعنی مثل الان که سه تایی خیالمون راحته (از خودمون و حتی برای همدیگه) نمی شد...
خوب اینم از امتحان PPL

پی نوشت:
از کسی که خیلی زحمت کشید و کمک کرد تا تو این امتحان موفق بشم کلی ممنونم 

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت
22:39 |