تبليغاتX
در دست ساخت
 

اولین فرود روی باند ۱۲

این چند شب به علت خستگی مفرط و فکر اینکه صبح کله ی سحر باید بیدار شم و برای پرواز هم نباید کمبود خواب داشته باشم(چقدرم که ندارم) و همچنین کمی حس و حال برای آپ کردن اینجا تعطیل بود

چهارشنبه بعد از مدت ها دوباره با استاد زیر سلوم پرواز کردم  آخرین باری که باهاش پرواز رفته بودم آخرین راید قبل از سلوییم یعنی راید ۱۳ امم بود که می شد ۱۰ آذر ۸۶.

باهاش خیلی راحتم. خیلی خوبه. از هر نظر. به نظر من که نسبت به همه ی اونایی که اونجا هستن هم از نظر آموزش هم از نظر اخلاق و همه موارد دیگه خیلی بهتره. فقط حیف

حیف که امروز گفت نهایتا یک هفته دیگه اینجاست و داره می ره...

فقط ۴ تا touch and go کردیم. از لحظه ی استارت تا تیک آف ۲۵ دقیقه طول کشید  فرداش داشتم به یکی از کپاتن می گفتم "دیروز اینجوری بوده و ۲۵ دقیقه طول کشید و تو holding position اصلا جا نبود ما همین عقب وایسادیم تا بالاخره یکی تیک آف کرد و یه جا واسه ما باز شد و حالا هی وایسادیم تا بالاخره اجازه تیک آف ما هم صادر شد"  گفت نه بابا پیام هم شده  هیتروی لندن

خلاصه که یک ساعت پرواز شد که ۲۵ دقیه اش رو زمین صرف شد ....

پرواز دیروز هم بدک نبود. خوبیش این بود که حداقل خلوت بود. این قدر که آقای برجی که مثکه یه چیزی خفتش کرده بود بهمون اعلام کرد touch and go بعدی رو بدون تماس انجام بدید. کاپتان ما هم یه دونه ازین خنده ها کرد و گفت مثکه بدجوری دستشوییش گرفته ها الانم خودش تو برج تنهاست

بعد از تماس بعدی که با برج داشتیم برای full stop جفتمون اتفاق نظر داشتیم که به به صداش چه باز شد بیچاره

ولی هوای خوبی نبود. گرم و به شدت bumpy

هواپیما جون می کند تا بره بالا...

...

دیروز کلی برنامه می دادیم به عملیات

بریم گرگان  بریم تبریز

قرار بود ما هم بریم تبریز اما ما شدیم زنجان و بقیه تبریز و گرگان

به به ولی امروز عجب ناوبری رفتیم جمیعا

ما دو تا که مسیرمون زنجان بود و سه تا هواپیمای دیگه تبریز و دوتای دیگه هم گرگان

صبح هوا خوب شد ولی بد شد

گرگانی ها که بدو رفتن تا هوای اون طرف بد نشده

ما هم نشستیم تا بالاخره گفتن می تونید شما ها هم برید (حالا خوبه طبق گزارش هواشناسی می دونستیم که تو مسیر چه خبره و حتی CB داریم و ...) ولی خوب دیگه بچه پررو بازی و از طرفی هم اونام باید یه جوری پول دربیارن دیگه ما هم این همه راه اومدیم دلمون نمیاد از دست بدیم و نریم پرواز که ...

خلاصه ما که خیلی زحمت کشیدیم تا آبیک بیشتر نرفته بودیم که برج اعلام کرد center گفته تو مسیر هوا بده و باید برگردید...

پرواز ناوبری ما هم شد ۵۰ دقیقه

ولی بسیار تا بسیار دوست داشتم این پرواز رو  چون این اولین تجربه ی من برای take off و landing از باند ۱۲ بود  خیلی خوب بود دوست می داشتم چون استادم هم بسیار تا بسیار از landing ام خوشش اومد  خوشگل بود

بازم می خوام

چقدر دلم می خواست می تونستم بی دغدغه برم پرواز... فقط اگر این دانشگاه کوفتی تموم شده بود...

حالا امروز هم که اطلاع رسید که یکشنبه کوئیز از کل جزوه آخه یکی نیست بگه نامرد مگه تو ۲۹ام امتحان میان ترم نذاشتی دیگه این کونیز یکشنبه ات چه؟!!! من هیچی نخوندم که

تا آخر هفته که فکر نمی کنم بتونم برم. کاش آخر هفته بشه یه ناوبری تبریز بریم. آخه اونجا تو فرودگاهش می شینیم. تازه کلی هم با کلاسه و ماشین follow me و marshaller هم برات میاد (ما هم ندید بدید شدیم تو این پیام ذوق می کنیم این چیزا رو میشنویم)

وای پرواز گرگان رو بگو. کاش بشه بریم

می خواااااااام

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:4 |
 

امروز اولین جلسه ی درس رآکتور بود.

از درس هسته ای خوشم میاد. به نظرم این قسمت رآکتور هم باید چیز خوبی باشه. هرچند که همچنان با کوآنتوم نمی تونم چندان ارتباط خوبی برقرار کنم از درس جامد هم خوشم میاد یعنی یه جورایی خوشگله. آدم خوشش میاد وقتی می بینه همین رشته ای که ما این قدر بی اهمیت بهش داریم می خونیم توی چه چیزایی دست داره و ما تو ایران اصلا نمی دونیم و همش فکر می کنیم همه ی اینا دست دکتر مهندس هاست. این رشته ی فیزیک پزشکی هم که تازه چند وقته که تو ایران اومده جالبه ها. بدم نمیاد برای تحصیلات تکمیلی روش فکر کنم   همین نوار مغز و نوار قلبی که می گیریم رو همین کسایی که تو رشته ی فیزیک درس خوندن به جامعه ی پزشکی ارائه کردن یا همین ام آر آی (که قراره تو درس جامد دربارش گفته بشه) اما همه بی خبریم که چقدر فعالیت ها و کارای مختلفی اینجا می شه کرد...

بیو مغناطیس و بیو الکتریک مواردی بودن که امروز سر کلاس جامد استاد بهشون اشاره کرد. چقدر خوبه که استادایی هستن که فقط نمی چسبن به جزوه هاشون (و حالا اگر یه درجه بهترشم بگیم اونایی که می چسبن به کتاب و مطلق مباحث خشک قدیمیشون). همین توضیحات هرچند کوتاه یه استاد درباره این جور چیزا می تونه خیلی به آدم ایده بده...

ساعت دوم هم استاد رآکتور اول یه مقدمه ای گفت و شروع کرد تیتروار کاربردهایی از هسته ای برای مقاصد صلح جویانه رو گفت:

۱-برای شکستن سنگ ها و لایه های زیرزمینی برای خروج گازهای طبیعی

۲-ایجاد گذرگاه ها ی آبی , راه و جاده و ...

(که این دو مورد ساده ترین موارد هستن که عامه ی مردم هم ازشون خبر دارن)

۳-توسعه ی نیروگاه های برق (که بیشترین سهم توی استفاده از انرژی هسته ای رو داره)

بد نیست بدونیم که یک نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی با سوخت ذغال سنگ در سال ۱۰۰,۰۰۰ تن گوگرد ,  ۷۵,۰۰۰ تن اکسید ازت ,  ۵,۰۰۰ تن خاکستر معلق و ۱۰ تا ۲۰ کیلو مواد رادیواکتیو وارد هوا می کنه در صورتی که یه نیروگاه هسته ای هیچ کدوم از این آلودگی ها رو نداره (پس تنها نگرانی همون آلودگی ناشی از پسماند می مونه). و بد نیست که بدونیم فقط یک کیلو اورانیوم معادل ۱۰۰۰ تن سوخت فسیلی عمل می کنه.

۴-استفاده در زیردریایی ها

۵-تحقیقات درباره ی هواپیماهایی با سوخت هسته ای (این مورد هنوز در دست تحقیقاته و عملی نشده)

۶-ساخت موشک های هسته ای (البته برای تحقیقات فضایی نه اونایی که باهاش آدم می کشن)

۷-کاربردهای صنعتی و پزشکی

اگر تا حالا آزمایش تیروئید داده باشید می دونید که اینجا به چه کار میاد. من یه بار این کار رو کردم. اول یه کپسولی دادن خوردم (الان می دونم که اونی که اون روز به خوردم دادن ید رادیواکتیو بوده) و بعد از یکی دو ساعتی رفتم زیر اون دستگاهه خوابیدم و گردنم زیرش بود و ...

بعدم دکتر گفت که تا دو روز به زن حامله نزدیک نشم

۸-تشخیص میزان ساییدگی قطعات موتور

۹-مولدهای رادیوایزوتوپی

(مثلا از مواد رادیواکتیو برای ساختن باتری استفاده می شه.البته استفاده ی این مورد بیشتر برای جاهاییه که انسان زیاد رفت و آمد نداشته باشه مثل مثلا تو ایستگاه فضایی یا مثلا برای یه ایستگاه هواشناسی توی قطب جنوب. بنابراین لازم نیست که زیاد نگران پرتوهای خطرناکش باشیم. ولی یه مورد دیگه هم هست که برای باتری که توی قلب آدم می ذارن هم استفاده می شه اما اونم چون ولتاژ خیلی پایین در حد یک الکترون ولت لازم داره پس از دوز خیلی پایین استفاده می شه و همچین زیاد خطرناک نیست)

۱۰- و خیلی استفاده های دیگه ....

...

 

اما بیشتر از همه اون مورد ۵ توجه ام رو جلب کرد. یه جرقه تو ذهنم زده شد برای اینکه موضوع پروژه ام رو یه همچین چیزی بردارم

فقط خنده ام می گیره که با این هواپیماهای ما که حتی بدنه اش هم در حال فسیل شدنه آدم به فکر سوخت هسته ای باشه براش

ولی موضوع جالبی می تونه باشه چون هنوز تو جاهای دیگه ی دنیا هم درحال تحقیقه

فقط مشکل اینجاست که بعید می دونم که تو این دانشگاه ما استادی پیدا بشه که بتونم باهاش این پروژه رو بردارم و کمکم کنه

اونم من که می خوام پروژه ام رو ماکزیمم دو ماهه تحویل بدم (تو تابستون)  یعنی عمرا...

حالا باید یه پرس و جو کنم ببینم کی به کیه

 

ادامه ی درس هم مقدمات مورد نیاز برای مهنسی هسته ای بود و این چیزا

یه کمی هم درباره ی نوع فکر کردن یا حتی مسئله حل کردن (یعنی دیدگاه) فیزیکی ها با مهندسی ها و ... اینکه عدد دقیق درآوردن تو مهندسی ها چقدر مهمه اما برای ما مفهوم و کیفیت و روش حل مسئله مهم تره و عددی که در میاد و زیاد اهمیت نمی دیم و ... 

یه کمی هم خود تحویل گیری و اینا

استاد تعریف کرد که یه بار بهش گفته بودن بره استاتیک درس بده و گفته بوده بابا من بلد نیستم من که این نبوده رشته ام و این حرفا بعد که رفته کتاب رو گرفته دستش دیده ای بابا کل استاتیکی که اونا این همه ازش مینالن دو تا فرمول جمع نیروها برابر صفر و جمع گشتاورها برابر صفره مائه (البته خودشم اعتراف کرد که نه دیگه به همین سادگی  یه چیزایی هم داره اما کلهم بیشتر از این نیست)

بعد از اونم باز بهش گفتن بیا مقاومت مصالح هم درس بده گفته نه دیگه این یکی رو عمرا نمی تونم اما اونم عاقبتش مثل مورد قبلی شده

پ.ن: خوب دیگه ما اینجور آدمایی هستیم

(هیچیم نیستیم. جو می دیم ها)

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:21 |