در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟
به شب نشینی خرچنگ های مردابی , چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند , به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیدن به کمالی که جز انا الحق نیست , کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست به چشم تنگی نامردم زوال پرست
همیشه شایعه و انعکاس های همیشه
شیوع پچپچه ها و تماس های همیشه
دلی شکنجه شد و غرق خون به گوشه ای افتاد
دوباره سینه به سینه هراس های همیشه
ندیدی؟ یکی هم در این محله همینک , شبیه سازی مرگ و قیاس های همیشه
چه سوژه ای
چه نگاهی
چه حس زاویه داری
و
خلق یک اثر و اقتباس های همیشه
کسی به تسلیتم یک دقیقه لال نشد
...
پی نوشت:
من واقعا نمی فهمم چرا فکر می کنه باید واسه من چسی بیاد؟! 
اونم واسه کی آخه؟
مثکه خبر نداره این موارد برای من یکی کوچکترین اهمیتی نداره ولی فقط بعضی وقتا برای اینکه افرادی که فکر می کنن احتیاج دارن واسه من از این تیپ موارد پیاده کنن دیگه زیاد خودشون رو خسته نکنن مثکه باید یه حرکت مثبت انجام بدم یعنی دیگه اینقدر خنثی نباشم 
روابط می تونست خیلی خوب باشه یعنی خیلی بهتر از این ولی خوب بدون اینکه من چیزی بدونم اینجوری شد و حالا منم توشم و اصلا تمایلی به اون روابط خوبی که فکر می کردم می تونست وجود داشته باشه ندارم دیگه...
پ.پ.ن: احساس می کنم منم دیگه مثل گذشته هام نیستم! نکنه منم مثل اونا شدم؟! (آره مثکه شدم) 
+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت
23:48 |