تبليغاتX
در دست ساخت
 

امشب می خواستم یه چیز دیگه ای بنویسم

رفتم یه سر به آرشیو زدم. پارسال تو همین موقع و همین روزا ...

خلاصه که اونجا گیر افتادم. (طبق معمول که می رم تو گذشته ها ... مخصوصا تو همین وبلاگم...)

هوس این پست های پارسالم رو کردم و دلم خواست دوباره ازشون یاد کنم...

یادش به خیر

پارسال این روزا امتحانام تازه تموم شده بود و تازه می رفتم سر کلاسای زمینی ...

تازه بنزین هم تازه کارتی شده بود ...

(چقدر تازه تازه شد)

پست ویژه ی بنزینی

روز موعود

خشتک تهران

...

ضدحال ترم هشتم

 

چقدر تغییرات... تو همه چیز..

آدم باورش نمیشه. تفاوت ها و تغییرات و ... در حد از زمین تا آسمون

از هر نظر ها ...

پ.ن: دوباره افتادم تو این پستای پارسال ول کن نیستم

خاک تو سرم دیر شد صبح باید ۵:۳۰ بیدار شم

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 23:55 |
 

یه زخم کهنه روی بالم

یه آسمون که چشم به رام نیست

به غیر واژه ی غریبی چیزی توی ترانه هام نیست

حتی یه آینه پیش روم نیست که اسممو یادم بیاره

تنهاترین مسافر شب تو خلوتم پا نمیذاره

...

 

ئه من اصلا واسه چی این شعرو نوشتم؟ نمی دونم! آخه هیچ جوره با حال و هوای حال حاضرم نمی خونه!

اولا که تازه بال نو درآوردم  بعدم که اووووه تازه کلی هم آسمون چشم به راهمه

 

بگذریم

 

دل من از نژاد عشقه

از تو و از ترانه لبریز

یه دنیا غم توی صدامه  (نه!!!!)

مثه سکوت تلخ پاییز

من یه پرنده ی غریبم  (نه فکر کنم کاملا پرنده ی آشنایی هستم)

من از نژاد آسمونم   (اوهوم)

میون این همه ستاره

من یه شهاب بی نشونم  (بی نشون؟؟!!)


پی نوشت:

من از نژاد آسمونم

اگر از آسمون جدا بشم حتما می میرم. انگار بال هام رو ببرید اما این دفعه دیگه اجازه ی رشد دوباره هم نداشته باشه. اونوقت...

مرگ تدریجی یک پرنده...

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 23:2 |
 

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را

برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی , چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند , به پای هرزه علف های باغ کال پرست

رسیدن به کمالی که جز انا الحق نیست , کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست به چشم تنگی نامردم زوال پرست

 

همیشه شایعه و انعکاس های همیشه

شیوع پچپچه ها و تماس های همیشه

دلی شکنجه شد و غرق خون به گوشه ای افتاد

دوباره سینه به سینه هراس های همیشه

ندیدی؟ یکی هم در این محله همینک , شبیه سازی مرگ و قیاس های همیشه

چه سوژه ای

چه نگاهی

چه حس زاویه داری

و

خلق یک اثر و اقتباس های همیشه

کسی به تسلیتم یک دقیقه لال نشد

...

 


پی نوشت:

من واقعا نمی فهمم چرا فکر می کنه باید واسه من چسی بیاد؟!

اونم واسه کی آخه؟ مثکه خبر نداره این موارد برای من یکی کوچکترین اهمیتی نداره ولی فقط بعضی وقتا برای اینکه افرادی که فکر می کنن احتیاج دارن واسه من از این تیپ موارد پیاده کنن دیگه زیاد خودشون رو خسته نکنن مثکه باید یه حرکت مثبت انجام بدم یعنی دیگه اینقدر خنثی نباشم

روابط می تونست خیلی خوب باشه یعنی خیلی بهتر از این ولی خوب بدون اینکه من چیزی بدونم اینجوری شد و حالا منم توشم و اصلا تمایلی به اون روابط خوبی که فکر می کردم می تونست وجود داشته باشه ندارم دیگه...

پ.پ.ن: احساس می کنم منم دیگه مثل گذشته هام نیستم! نکنه منم مثل اونا شدم؟! (آره مثکه شدم)

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 23:48 |
 

خلاصه که به زور ما رو کشیدن بالا و فرستادن چک شدیم و حالا مثلا قراره دیگه گواهینامه مون صادر شه

البته هنوز این برگه ها رو نبردم بدم

از بس که من خوش شانسم همین که رفتم واسه چک باند ۱۲ شد! من بدبخت هم که تا قبل از این همیشه ی خدا باند ۳۰ پریده بودم! هیچ وقت اون طرفی ترافیک پترن نساخته بودم....

فقط هم تو ترافیک پترن بودیم. ۲ تا تاچ اند گو (حوصله عوض کردن فونت رو ندارم) بعدم یه فول استاپ!!!!

بهش گفتم : ئههههه کاپتان من همش منتظر یه انجین فیلیر بودم (امیدوارم که قابل خوندن باشه چون بازم حس عوض کردن فونت نبود) گفت حالا مگه بده اینجوری بود؟ منم گفتم نه

قرار شد واسه سی پی ال حسابی جبران کنه  

از مدل حرف زدن این استاد چک همچین خوشم نیومد.

هرچی پرسید خودت راضی بودی؟ گفتم شما باید راضی باشید. هی گفت خوب شما راضی بودید؟ باز من گفتم خوب شما باید راضی باشید دیگه کم آورد چیزی نگفت بعد من گفتم خوب حالا شما راضی بودید؟ گفت : ایییی  منم گفتم خوب خدا رو شکر  بعد می گه ئه من که چیزی نگفتم که فقط گفتم: ای  گفتم: خوب همینم خودش خیلیه. باید خدا رو شکر کرد دیگه باز بهتر از هیچیه که

دیروز هم روزی بود...

هرچی بود که فعلا تموم شد. حالا تا ببینیم بقیه اش چی می شه...

قرار بود این کتاب "آمریکا ستیزی چرا؟" رو تا الان خونده باشم! مثلا فردا قراره برم امتحان امتیازی که استاد انقلاب گذاشته بود و از این کتاب بود رو بدم  تا الان فکر کنم ۴-۵ صفحه ای ازش خونده باشم  کتابشم دیگه آخر *** ئه ها

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 23:19 |