خوب خسته بودم خیلی زیاد.... واسه همین هم آپ نکردم دیگه 
دوشنبه باز رفتم زنجان! وای که دیگه آدم حالش به هم می خوره از این مسیر یکنواخت خسته کننده ...
ولی این اولین باری بود که تو سنتر صدای کنترلر خانم رو شنیدم. یعنی دفعه ی قبلی هم برای یه بار صدای یه دختر رو شنیدم که فقط یکی دو جمله رو گفت. و استادم گفت این احتمالا دانشجو بوده و داشته یاد می گرفته. اما این بار تو مسیر برگشت از وسطای راه مثکه دیگه کنترلر عوض شد و این بار صدای یه خانم بود...
اون دفعه هم که داشتم می رفتم تبریز یه هواپیمای هندی که وارد فضای ایران شد و شروع به برقراری ارتباط کرد صدای یه خانم بود که گفت: india 311 ... و یه همچین چیزایی
ما هم که مثل این ندید بدیدها تا صدای یه خلبان خانم رو شنیدیم این شکلی شدیم ----> 


فعلا هم که علاف یه برگه ی تسویه هستیم تا این لاگ بوک مهر بخوره و مدارک کامل بشه تا بالاخره اون شماره هه بیاد و راحت شیم بریم پرواز دیگه....
پی نوشت:
جال الخالق
تا حالا دیده بودی خودت نشسته باشی جلوی کامپیوترت بعد دست به هیچی هم نزنی اما اونجا خودش واسه خودش حرکت کنه... کرسر بره این ور اون ور. جاهای مختلف کامپیوترت رو زیر و رو کنن و ببینن و ... 
یا مثلا خودت بری تو کامپیوتر یکی دیگه تازه بهش هم بگی دست نزن بذار کارمو بکنم 
به حق چیزای ندیده 
خوب ما اینجور آدمایی هستیم دیگه 

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت
1:7 |