تبليغاتX
در دست ساخت
 

بگو از پاکی چشمه , منو لبریز خواستن کن

با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن

اگه از مرگ باورها , از آدم ها , دلم سرده

نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده

....

چقدر من این آهنگ رو دوست می دارم

 

پ.ن: نزدیک شدن به تاریخ امتحان و افزایش روزافزون میزان پاچه گیری  شما ارتباط این دو مورد رو می دونستید؟

پ.پ.ن:مثلا قرار بود امروز کلی درس بخونم

پ.پ.پ.ن: این دو تا پی نوشت های اخیر ربطی به هم نداشت

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 0:41 |
 

باید شروع کنم به درس خوندن. دیگه داره دیر می شه. همین یه تعطیلات تابستون رو واسه خوندن این درسا دارم

سه شنبه هم که امتحان گذاشتن. یادمه پارسال امتحان ایرودینامیک رو درحالی دادم که هنوز حتی کتاب نداشتم  ولی نمره ام ۷۰ و اندی شد  البته این دلیلی نمی شه که این دفعه درس نخونده امتحان بدم. تازشم اصولا برای یه خلبان نمره ی ۹۹ هم معنا نداره. یعنی حتی یه دونه اشتباه ....

یا ۱۰۰ یا رد   چقدر هم همش ۱۰۰ می گیریم خیر سرمون

...


پی نوشت:

عجب!

خوبه فقط یه سلام گفته! خوب بودنش رو هم تشخیص دادن  پس معلومه که آدم خیلی باهوش و تیزیه که تونسته اینو تشخیص بده

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه پنجم مرداد 1387 و ساعت 23:45 |
 

می خواهم بگویم: ما می توانیم بدون خیلی چیزها زندگی کنیم. بدون فلسفه , بدون نمایشنامه نویس , بدون نویسنده , بدون کفش , بدون روزنامه. شاید فقط به کمی آب و مقدار کمتری غذا و کمی همدلی برای زندگی کردن نیاز داریم.

 

 

 


پی نوشت:

سرتو بالا بگیر   ,  من کنارتم هنوز

چی آوردن به سرت  ,  که می نالی شب و روز؟

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه چهارم مرداد 1387 و ساعت 0:2 |
 

و همچنان جل الخالق

کامپیوتر رو سپردم دست نفر دوم که اینجا حضور نداشت  و یه یک ساعتی اینطورا از اتاقم رفتم بیرون...

رفتم و اومدم دیدم به به کلی برنامه روی کامپیوترم نصب شده و همچنین یه سری آهنگ دانلود شده(مثلا دانلود)

صحنه ی جالبی بود اگر کسی که از این برنامه خبر نداشت مثلا میومد تو اتاقم و می دید بدون اینکه کسی پشت کامپیوتر باشه کرسر داره حرکت می کنه و برنامه نصب می شه و آهنگ کپی می شه و ...

انگار یه آدم نامرئی اونجاست و داره با کامپیوتر کار می کنه

این یعنی کنترل نامحسوس؟!!!

فقط حیف که یه دفعه برق این نفر دوم که اینجا نبود یا همون کنترلر نامحسوس رفت و نصف آهنگ ها موند  حالا ادامه اش ان شائ الله دوباره بعدا

چقدر برقای اون طرفا زیادی می ره

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 23:31 |
 

خوب خسته بودم خیلی زیاد.... واسه همین هم آپ نکردم دیگه

دوشنبه باز رفتم زنجان! وای که دیگه آدم حالش به هم می خوره از این مسیر یکنواخت خسته کننده ...

ولی این اولین باری بود که تو سنتر صدای کنترلر خانم رو شنیدم. یعنی دفعه ی قبلی هم برای یه بار صدای یه دختر رو شنیدم که فقط یکی دو جمله رو گفت. و استادم گفت این احتمالا دانشجو بوده و داشته یاد می گرفته. اما این بار تو مسیر برگشت از وسطای راه مثکه دیگه کنترلر عوض شد و این بار صدای یه خانم بود...

اون دفعه هم که داشتم می رفتم تبریز یه هواپیمای هندی که وارد فضای ایران شد و شروع به برقراری ارتباط کرد صدای یه خانم بود که گفت: india 311 ... و یه همچین چیزایی  ما هم که مثل این ندید بدیدها تا صدای یه خلبان خانم رو شنیدیم این شکلی شدیم ---->

فعلا هم که علاف یه برگه ی تسویه هستیم تا این لاگ بوک مهر بخوره و مدارک کامل بشه تا بالاخره اون شماره هه بیاد و راحت شیم بریم پرواز دیگه....


پی نوشت:

جال الخالق

تا حالا دیده بودی خودت نشسته باشی جلوی کامپیوترت بعد دست به هیچی هم نزنی اما اونجا خودش واسه خودش حرکت کنه... کرسر بره این ور اون ور. جاهای مختلف کامپیوترت رو زیر و رو کنن و ببینن و ...

یا مثلا خودت بری تو کامپیوتر یکی دیگه تازه بهش هم بگی دست نزن بذار کارمو بکنم

به حق چیزای ندیده

خوب ما اینجور آدمایی هستیم دیگه

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 1:7 |