تبليغاتX
در دست ساخت
 

خوب راستشو بخوای آدم یه جورایی خیلی هرسش در میاد وقتی می بینه یکی که حتی تو امتحان معرفی نمره ی قبولی نیاورده بوده و زورکی معرفی شده و حتی قبل از شروع امتحان هم هی از بقیه همه چیو می پرسیده که این چی می شه؟ اون چی می شه؟ و اینا... بعد تو امتحان B بگیره بعد کسی که تو همون امتحان معرفی که همیشه هم خیلی سخت تر از امتحان اصلیه نمره اش کلی بالاتر از اون بوده و همه ی اونایی که قبل از امتحان واسه اون طرف سوال بوده واسه اون جواب بوده تو امتحان نمره ی قبولی نیاره!!!!! 

واقعا این یعنی چی؟! (خوب البته ربطی هم نداره ها شاید طرف بیچاره تو این مدت فاصله بین این امتحانا حسابی خونده) اول می گم بعد خودمم توجیه می کنم

به هر حال هرچی بوده گذشته و رفته  و همه می دونن که این امتحانا هیچ وقت اون هدفی که مثلا براش انجام میشه (مشخص شدن سطح علمی دانشجوها) رو برآورده نمی کنه.

حالا من هی بگم!!! زبونم مو درآورد بابا  اینا هاش خوب که نگاه کنی می بینی روش مو دراومده. نییییییگا

تازه بازم من معتقدم که نمی تونه تو کار آینده تاثیر بذاره. تازشم یک ماه و ۸ روز دیگه دوباره یه فرصت دیگه هست. تازه اینم اگر نخوایم بازم حدودا یک ماه بعدش بازم فرصت هست که میشه این بار حسابی جبران کرد تا دهن خیلی ها بسته شه  حالا چه عجله ایه  (مو رو ببین)

فقط این پدر مادرا اگر هی واسه خودشون جو ندن خیلی خوبه  (اینجا دیگه مو رو نبین پیچش مو رو ببین)

وااااای پسره از امتحان اومده بیرون رسما گریه می کنه  پسر گنده  بیچاره این یکی از دست داییش می نالید. گفت ۲۰۰ بار تلفنش رو جواب نداده می گفت چی بگم آخه بهش؟ بعد مثکه دوباره زنگیده بود داییه و دیگه بهش نتیجه ی امتحانش رو گفته بود. پسره هم داشت راه می رفت وسط راهرو (اعصاب که نداشت بیچاره) بعد که قطع کرد یه جوری که انگار هم با خودش حرف می زنه و هم با بقیه کسایی که اونجان شاکی وار گفت: "می گه بازم D؟ حالا خودشو نمی گه که ۲۰۰ بار ATPL رد شده تا ...(خیلی شاکی وار و بانمک داشت اینا رو می گفت من واقعا خنده ام گرفته بود) حالا بابا مامانه که نمی دونن فکر می کنن دیگه D چییییی هست!!!! "

در پایان اینکه چیز لق بقیه بابا هرکی هرچی می خواد هی بپرسه و بگه

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 و ساعت 0:23 |
 

فکر کنم از تبریز برگشته بودیم و داشتم می رفتم که دیگه هواپیما رو پارک کنم که گفتم حیفه یه عکس از این گنده بک که از قزاقستان اومده نگیرم  تا اون تو بودم و کسی نمی دید از فرصت استفاده کردم و گرفتم. نمی دونم والله چرا اینا اینجورین؟ منظورم حراستی های پیامه. حالا مگه ما می خوایم مثلا این هواپیماها رو بخوریم که اگر یه عکس بگیریم شلوارشون رو میکشن سرشون؟(سعی کردم واژه ی ادیبانه تری رو به کار ببرم)  خودشون که چهار چشمی می پان. دوربین هاشونم که هست. حالا مثلا یکی تو رمپ وایسه عکس بگیره! چی می شه مگه؟

واقعا یعنی مشکل امنیتی خاصی به وجود میاد؟!!!

می گن اینجا منطقه ی نظامیه و کلا آوردن دوربین ممنوعه!

چمیدونم والله . لابد یه چیزی می شه

چقدرم که ماها عکس نمی گیریم

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه یازدهم مرداد 1387 و ساعت 0:25 |
 

حرف هایی است برای گفتن , که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرف هایی است برای نگفتن

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند.

حرف های شگفت , زیبا و اهورایی

همین هایند...

و سرمایه ماورایی هرکس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

حرف های بی تاب و طاقت فرسا

که همچون زبانه های بی قرار آتشند

و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند

کلماتی که پاره های بودن آدم اند...

اینان همواره در جستجوی مخاطب خویشند

اگر یافتند , یافته می شوند...

و ...

در صمیم وجدان او آرام می گیرند

و اگر مخاطب خویش را نیافتند , نیستند

و اگر او را گم کردند روح را از درون به آتش می کشند و دمادم حریق های دهشتناک عذاب بر او می افروزند...

"دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه دهم مرداد 1387 و ساعت 1:5 |
 

فرودگاه تبریز بود و موقع برگشت...

یعنی این هواپیماها هم مثل معلم خلبان هاشون با هم قهرن؟ 

روشون رو از هم برگردوندن!!!

 

 

پ.ن:قرمز دخترونه بود و آبی پسرونه؟ اینجا هم واسه هواپیماها رعایت شد

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 0:24 |