تا حالا این ساعت روز نرفته بودم پیام.تازه ساعت ۱۰:۳۰ این طورا بود که راه افتادم. مثکه آمار تصادفات تو این ساعت ها بیشتره! دو تا تصادف به فاصله ی ۲۰۰ ۳۰۰ متر! تقریبا انتهای همت(غربش) بود. اولی چندان چیز خسارت باری نبود. فقط سه تا ماشین زده بودن به همدیگه احتمالا با سرعت خیلی کم بودن چون همونجایی بود که مسیر باریک می شه و گاهی یه کم ترافیک می شه(بعد از جنت آباد اینا) ولی یکم جلوتر یه دفعه دیدم ترافیک شده و مجبور شدم وایسم. از دور ماشین آتش نشانی رو می دیدم و پلیس ها رو....
منتظر وایساده بودم. بعد که راه باز شد و کم کم رفتیم جلو... یه دونه از این ماشینایی که برای شستن زمین و گارد ریل و این چیزا هست هم بود که داشت برعکس مسیر ما برمی گشت. جلوتر زمین خیس خیس بود (یعنی این ماشینه اونجارو شسته بوده دیگه احتمالا! یعنی اونجا خون ریخته بوده؟ یا چیزایی دیگه؟) جلوتر سمت راست رو نگاه کردم که یه سیئلوئه بود که با از همون ماشین های مخصوص کشیده بودنش کنار بزرگراه... با دیدنش شکی باقی نمی موند که سرنشین هاش مردن! درست تا وسط جمع شده بود...
خلاصه که رفتیم اونجا تا بلکه بعد از این همه مدت ببینیم شر این لاگ بوک کنده می شه و کارش انجام می شه یا نه! صفحه ی قبلی که مهر خورده بود رو کندم و دوباره نوشتم و بقیه پرواز ها رو هم تا چک رایدم نوشتم. بعدم که گفتن پرونده ام رو هم کامل کنم و بعد برم. این کار رو هم کردم...
خلاصه که هنوزم که هنوزه کار ما وضعیتش معلوم نیست. آخه صاحبش نبود. البته خودش گفته بود که بدم کس دیگه مهر رو بزنه و بعد ببرم بدم امضا کنه. که باز گیرش نیاودم...
ولی امیدوارم دیگه تا فردا حل شه 
ولی چقدر من خوش قدم هستم ها
تاقدوم مبارکم رو گذاشتم اونجا امروز مشکلات حل شد و گفتن از فردا پروازا راه می افته. یعنی ۹۵٪ می شه.همه تایید کردن فقط مونده که اون نفر آخر امضا رو بزنه که اونم امروز گیرش نیاوردن و مثکه فردا صبح می خواد بره امضائه رو بگیره...
پس با این حساب صبح یه زنگ کوچیک می زنم و می گم که نمی تونم بیام پرواز
خوب به هر حال ۵٪ هم ۵٪ئه دیگه. نمی ارزه آدم این همه راه رو بره و بعد علاف شه...
می ذاریم از پس فردا می ریم 
پی نوشت:
این آقای سانحه ای رو هم دیروز دیدم
ماشائ الله چقدرم خوشحاله و چه با شور و هیجانی هم تعریف می کنه
هرجا هم می ره می خواد خودشو معرفی کنه می گه: من همونیم که سانحه داد ها 

می گه یه دفعه دیدم یه جسم سیاه اندازه ی این میز داره میاد طرفم ....
مثکه استاندارد هم بدجوری بهش گیر داده و می خواد متقاعدش کنه که داشته low پرواز می کرده و دمش به کابل گیر کرده ...
ولی کلا مثکه خیلی آدم با اعتماد به نفسیه! همون موقع هم که اینجوری شده بوده با دیسپچ هم که صحبت کرده می گفته: من اصلا خونسردیم رو از دست ندادم ها اصلا نگران نباشید من هواپیما رو میارم فقط یه کم کنترل فرامین سخت شده ولی اصلا نگران نباشید من کاملا خونسردم...
می گه موقعی هم که دیده دیگه داره می ره تو زمین سریع همه چی رو off کرده و با لگد زده به در که باز شه که نکنه بر اثر ضربه ی شدید غر شه و باز نشه اون تو گیر کنه و تازه عینکش رو هم درآورده که مبادا اگر سرش خورد به اون جلو بشکنه و بره تو چشمش ...
ولی با ۳۰ ساعت پرواز بازم کارش خوب بوده ها
هواپیما رو هم آورده بالاخره 
+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 و ساعت
21:18 |