تبليغاتX
در دست ساخت
 

دکتر شریعتی:

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل: اول اینکه کچل بود , دوم اینکه سیگار می کشید و سوم , که از همه تهوع آور تر بود , اینکه در آن سن و سال زن داشت!

چند سالی گذشت. یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتم آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم. در حالی که زن داشتم , سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

+ نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 و ساعت 0:5 |
 

این چند روزه نمی دونم چرا هیچ جوره حس آپ کردن نمیومد. دیشب هم که اومدم آپ کنم اون موقع که حسش بود نشد بعدش هم که دیگه حس و حالش نبود. کلا حس می خواد این آپ کردن  نمی دونم چه حسی ولی حس می خواد دیگه

پرواز فورمیشن تو سیمولاتور هم بدک نیست ها  بسی خوش می گذرد تازه آموزنده هم هست.فقط  به شرطی که موقع لندینگ آدم نره تو باقالی ها  خداییش پرواز با سیمولاتور خیلی سخت تر از واقعیه...

مثکه قسمت نبود تا قبل از ماه رمضان برم پرواز. دلم می خواست می رفتم اما هنوز این لایسنس ما نیومده که  

خلاصه دیگه هرچی خدا بخواد. می گن واسه پرواز عجله نباید کرد. باشه ما هم همچنان صبر پیشه می کنیم


پی نوشت:

خیلی دلم می خواد برم سینما. چند تا فیلم هست که می خوام ببینم حتما. تازه خیلی خیلی وقت هم هست که نرفتم. آخرین فیلمی که رفتم سینما دیدم دایره زنگی بود

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه دهم شهریور 1387 و ساعت 17:54 |