تبليغاتX
در دست ساخت
 

انقدر کتاب ریخته سرم و تو نوبت هستن که نمی دونم از کدوم شروع کنم به خوندن. سابق بر این تو یه دونه تعطیلات تابستون کلی کتاب می خوندم اما پارسال که فکر کنم هیچی امسال هم فقط یه کتاب "چه کسی باور می کند" نوشته ی روح انگیز شریفیان رو خوندم!

امروز هم که دوباره طی یک as a همینجوری دیگه سه تا کتاب به دستم رسید. منتها این سه تا جزو پرفروش ترین های این چند وقته بودن! واسه همین می خوام از امشب شروع کنم به خوندن اولیش که اسمش "کافه پیانو" ئه و نوشته ی فرهاد جعفری.ببینیم چی بودن اینا که این همه پرطرفدار شدن!!!

مممم طبق برنامه ای که همین الان الان برای خوندن این کتاب ها در نظر گرفتم بعدش هم می خوام "خرده جنایت های زناشوهری" رو بخونم. بعدش هم "گل صحرا" و بعد که این سه تای امروز تموم شدن دوباره برم سراغ همون سری کتاب های قبلی که کلی وقته تو نوبتن ...

فقط امیدوارم جذاب باشه و زود برم جلو تا همین چند روز تعطیلات قبل از شروع ترم فرصت هست بشه حداقل دو تاشو خوند.

آخه مثلا خیر سرم برنامه ی درس خوندن هم دارم (مثلا داشتم و دارم)

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 و ساعت 1:3 |
 

و برای اولین بار در تاریخ کهن سال ها انتخاب واحد بالاخره تونستم برای یک بار هم که شده بدون کوچک ترین دردسری ۲۰ واحد بگیرم! بدون هیچ تداخلی توی روز های کلاس ها , بدون هیچ تداخلی توی امتحان ها , بدون هیچ عدم رعایت پیش نیاز عدم رعایت هم نیاز ...

باور کردنی نبود! همینجور فرت و فرت درس ها رو وارد کردم و کامپیوتر هم هیچ خطایی نمی داد و فرت و فرت و زرت و زرت همه رو قبول کرد و در کمتر از ۵ دقیقه ثبت نام بنده تموم شد

تو همه ی این ترم هایی که گذشت اگر فقط دو ترم دیگه هم می شد پیدا کرد که اینجوری می تونستم انتخاب واحد کنم الان فارغ التحصیل بودم والا ...

فقط دو روز ۸ تا ۱۰ کلاس دارم و مشکل همون دو روز صبح زود بیدار شدنه

خلاصه درس های این ترم شد: الکترومغناطیس۲ , جامد۲ , نانو , اپتیک ,فیزیک فضا , موج و ارتعاش و آز فیزیک مدرن

خدا به خیر بگذرونه ان شائ الله  (به خصوص آز فیزیک مدن و موج و ارتعاش رو با اون اساتید ناز)

آخر هفته آدم خسته است و چهارشنبه ها هم که از صبح سحر تا پاسی از عصر باید سر کلاس باشیم...

لابد اینم از مزایای نزدیک شدن به پایان دانشگاهه دیگه...

+ نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 و ساعت 0:34 |
 

 من می دونم که یه کم (یه کم زیاد) لوس هستم و کم طاقت. که زود بهم برمی خوره و ناراحت می شم ولی باید بگم که این زود برخوردن هیچ وقت در مورد آدمای معمولی اتفاق نمی افته! هیچ وقت!

وقتی هم ناراحت باشم ممکنه حرفایی بزنم که ...

ولی سعی می کنم ناراحتی رو نگه ندارم (سعیم رو می کنم) به شرطی که شرایط هم مدام بهش دامن نزنن و ... ولی کلا وقتی یه ناراحتی یا دلخوری همینجوری بمونه و بگذره حتی اگر از یه چیز خیلی خیلی کوچیک ناشی شده باشه می تونه تبدیل به یه غولی از کدورت بشه که دیگه از بین رفتنی نباشه...

هرچی بگذره بزرگتر می شه پس هرچی زودتر جلوش رو بگیرم بهتره ...

خلاصه باید بگم که من از اون دسته آدمایی هستم که تحملشون کار هرکسی نیست...

حالا ایشالا آدم میشم. خدا رو چه دیدی شاید یه روز منم درست شدم

پ.ن: خدا صبرت بده


پی نوشت:

امروز سر کلاس بعد از اینکه سه نفر نتونستن اون چیزی که استاد می خواست رو جواب بدن (جواب که نبود در واقع معنی متنی که خونده بودیم بود) و بعد استاد نفر بعدی رو من انتخاب کرد که بگم... قبل از اینکه بخوام چیزی بگم شروع کرد و گفت: من تا ۸۰٪ می تونم بگم که خانم کریمی حتما می تونن بگن و این مشخصه و ... گفت من اگر ازتون امتحان بگیرم و شما ورقه رو سفید بدید من بهتون ۱۵ می دم چون کسی که سر کلاس فعالیت می کنه و زحمت می کشه حقش هست و این اتفاق افتاده و من از این کارا کردم. کلا مشخصه که می تونید از مدل خوندن و ....

حالا خوب بود با این همه تعریف ضایع می کردم و نمی تونستم جواب بدم

از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون منم کلی کیف کردم که ازم تعریف کرد

ولی خدا رحم کرد تونستم یه چیزایی بگم

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت 23:7 |
 

چند سالی هست که این تلویزیون بدجوری فرهنگ دیوانه پروری رو رواج می ده! اون از الیاس پارسال اینم از نرجس امسال و ...

حالا از فردا به هرکی شیزوفرینیا داره می گن این با فرشته ها و اون دنیا و معنویات و بهشت و خلاصه پیشرفت هم می کنه و می گن با خدا در ارتباط تنگاتنگه ...

یه وقتایی (البته دیگه از یه وقتایی گذشته) شورش رو حسابی در میارن ها!

مثلا می خوان تو فیلم آموزش بدن و بعضی موارد رو هم تبلیغ کنن و آره ... ولی تبلیغاتشون هم که همچنان مثل همیشه تابلو و ضایع و مسخره و ... هست (هرچی بگم کم گفتم)

...

اون یکی سریاله که دیگه آدم عقش می گیره از سناریو و بازی لووووووس و مسخره ی بازیگراش

چیه؟ همون داداشی... اییییییی  من که فقط همون روز اول یه ذره اش رو دیدم دیگه پشیمون شدم

بقیه هم مجبوری می بینیم دیگه  باز این سریال های طنز بهترن حداقل ...

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 22:22 |
 

شما مست نگشتید و وز آن باده مخوردید

چه دانید؟چه دانید؟ که ما در چه شکاریم

در این خاک در این خاک در این مزرعه ی پاک

به جز مهر به جز عشق دگر بذر نکاریم

...


آپ کردن اینجا خیلی بی نظم و ترتیب شده! نمی دونم چرا این مدت اینجوری می شه هی! هر بار میام آپ کنم نمی شه! البته شاید چون چندان تمایلی هم نداشتم و چون هنوز سیستم به حالت قبل برنگشته. منظورم همون موردی بود که تو پست قبل اشاره کردم. خلاصه اینکه هنوز مشکل به طور کامل حل نشده دیگه. من همون قبلی رو می خوام  

خاک تو سرم کنن که اینقدر در مورد این موارد شاسم می زنه و عرضه ندارم خودم درستش کنم

یعنی راستشو بخواید اصلا هیچ وقت هیچ گونه علاقه و تمایلی به این سیستم های کامپیوتر نداشتم و ندارم  و از اونجایی که همیشه یکی دیگه کارم رو راه انداخته هیچ وقت نخواستم که برم و سر دربیارم. همین که بهم سرویس می ده واسم بس بوده

البته در مورد آپ نکردم یه کمی هم این ماه مبارک نقش داره ها

ولی فعلا تا جایی که فرصتی باشه و حالش می خوام مثل قبل آپ کنم.

این هفته هم دوباره انتخاب واحد و بعد هم دوباره شروع می شه و ...

ای خدا یعنی می شه تموم شه؟! 

پیر شدم  دیگه چرا این یونی من تموم نمیشه؟

امیدوارم که این ترم بشه مثل آدم همون واحد هایی که می خوام رو بگیرم. اگر این قدر قر و قنبیل نداشت ها تا حالا تموم شده بود

والا

...


پی نوشت:

ای بابا ساعت ۰۱:۲۰ دقیقه ی بامداده ها

بعضی ها هنوز نیومدن! ما هم منتظر می مونیم خوب

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 و ساعت 1:16 |