تبليغاتX
در دست ساخت
 

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر سفر نکنی

اگر کتابی نخوانی

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی

اگر از خودت قدردانی نکنی

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

 

به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر برده ی عادات خود شوی

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگ های متفاوت به تن نکنی

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر از شور و حرارت

از احساسات سرکش

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارند

و ضربان قلبت را تندتر می کنند

دوری کنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن می کنی

اگر هنگامی که با شغلت یا عشقت شاد نیستی , آن را عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی

 

امروز زندگی را آغاز کن

امروز مخاطره کن

امروز کاری کن

نگذار که به آرامی بمیری

شادی را فراموش نکن

...

"پابلو نرودا"

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه چهاردهم مهر 1387 و ساعت 22:0 |
 

در واقع الان اصلا حضور ذهن برای آپ کردن ندارم.البته کلی چیزا بود که می خواستم بنویسم ها !

یه عالمه از کارای این فیزیک فضا مونده هنوز  حالا باید ببینم فردا تا چقدر می رسم انجام بدم...

خلاصه که عید فطر هم شد و ماه رمضان هم تموم شد. ولی نمی دونم از خدا عیدی گرفتم یا نه  (آخه خواب موندم)

به هر حال عید همگی مبارک (با یک روز تاخیر)

سریال ها هم که تقریبا تموم شدن دیگه... دوباره برنامه زندگی برمی گرده به روال قبلی و امیدوارم دیگه از اضافه وزن خبری نباشه که هر سال این ماه چه بلایی به سر آدم میاره ...

در ضمن علاوه بر عید دیروز یک واقعه ی دیگه ای هم بوده. سال ها قبل در چنین روزی (یعنی دیروزی) یه نوزاد جیزینقولکی به دنیا میاد و هی ooA  ooA  و  خلاصه ...

دیگه بقیه اش بماند  

خلاصه یه تولد مبارک هم اینجا داریم

مبارررررررررررررک  بسیار تا بسیار


پی نوشت:

صحنه را (که تله تئاتر خرده جنایت های زن و شوهری باشد) دیدیم.

البته که اسم این نمایشنامه روی جلد کتاب "خرده جنایت های زناشوهری"(به فتح ز) نوشته شده اما اونجا زن و شوهری بود.

بگذریم که یه جاهایی هم دست کاری شده بود و یه جاهایی که اصلا دیالوگ هاش گفته نشد و ...

خلاصه بگذریم دیگه

بهتره. آره

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه دوازدهم مهر 1387 و ساعت 0:40 |
 

وقتی بچه ها بخوان یه استادی رو بایکوت کنن استاد مربوطه باید خیال داشتن کلاس رو از مخیله اش بیرون کنه  البته من که از این نیت خبیثانه ی بچه ها خبر نداشتم و فقط می خواستم واحدهام پر شه و علی غم میل باطنیم این درس رو هم برداشته بودم که به حول و قوه ی الهی به علت نرسیدن تعداد  دانشجو به حد نساب حذف شده و من هم تصمیم گرفتم پروژه بردارم جاش

خوب شد امروز رفتم دانشگاه که بفهمم امروز حذف و اضافه است و آخرین مهلت برای تعیین پروژه و این کار ها

گرچه صبح با هزار وعده و وعید و بدبختی خودم رو راضی کردم و پاشدم که برم سر کلاس ۸ تا ۱۰ و بعد از اونم ۱۰ تا ۱۲ که جفت کلاس ها هم با یه استاد هستن و وقتی رسیدم دیدم که بله...

جا تره و بچه نیست

یعنی استاد محترم به یکی از بچه ها اس ام اس ول داده بودن و گفته بودن که نمیان ...(اونم همون صبح)

ولی تا بعد از ظهر علاف این پروژه تعیین کردن بودیم ها...

این وسط یه کارهایی رو هم انجام دادم البته

این ترافیک واقعا بیچاره می کنه. یعنی آدم حاضر می شه پیاده بدوئه حتی سینه خیز بره اما با ماشین نره که تو ترافیک بمونه.

خلاصه اینکه پروژه تقریبا تعیین شد اما هنوز امضای یکی مونده که چون تو جلسه تشریف داشتن گذاشتم واسه فردا چون دیگه اصلا طاقت نداشتم بیشتر از اون علاف اونجا بمونم

فقط امیدوارم تو شورا گیر ندن و همین رو قبول کنن. خیلی خوبه آخه من که دوست دارم این موضوع و موضوع های مربوط به این رو  خیلی بیشعورن اگر گیر بدن یا بگن کلیه و از این حرفا

آخه اصلا کلی نیست واقعا. حالا وقتی قطعی شد می گم چیه
البته احتمالا از بعد از این ترم که دیگه سرم خلوته می شینم و روش کار می کنم


پی نوشت:

دیشب تو شبکه چهار دیدم که زیرنویس کرد که "خرده جنایت های زناشوهری" رو عید فطر ساعت ۲۳:۱۵ می ذاره

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 23:25 |