تبليغاتX
در دست ساخت
 

معلوم نیست سر مبارکشون(؟) با کجای نحسشون بازی می کنه!!!!

خلاصه اینکه برگه ی مدیکال و فیش بانکی می گه معلوم نیست کجاست! (هست؟نیست؟) تازه می گه لاگ بوکت هم داده بودی حتما؟! آخه اونایی که تحویل می گرفتن که از اول گفتن اگر مدارک ناقص باشه اصلا نمی گیریم باید کامل کامل باشه بعد می فرستیم! حالا چی شده که اینا نیستن؟ پس چه جوری بوده که از من تحویل گرفته بودن همه رو؟!!!!

لاگ بوکه دیگه خیلی حرف بود والله!!!

حالا کپی مدیکال رو آقای مربوطه گفت دستش هست و برم بگیرم اگر کارم با اون راه می افته. کپی صفحه ی آخر لاگ بوکم هم دارم ولی ... حالا منم از همه ی فیش های بانکیم کپی دارم جز این یکی  اه اه اه حالا یعنی باید ۱۰هزار تومن ناقابل(نخیرم خیلی هم قابل) دیگه بریزیم تو جیب سوراخ این سازمان که باز فردا بیان بگن فیش شما نیست!!!

خوب البته بد نیست هربار فیش های بانکی گم بشن.خوب احتمال اینکه کپی فیش دست خیلی ها نباشه زیاده دیگه.پس چه بسیار سودمند است اگر گم شدن فیش بانکی هم یه ترایی(tryیی) بشه...

البته گویا همه ی کارها انجام شده و شماره ی این بنده ی حقیر ۱۰۴۷ از آب دراومده ولی خود ناکسش هنوز صادر نشده...

نمی دونم با این شمارهه برم بپرم یا بازم صبر کنم آیا؟

می خواااااااااااااااااام


پی نوشت:

آدم بدو خودش رو برسونه به سر کلاس الکترومغناطیس۲ بعد سریع بره بشینه و بپرسه چقدر درس داده و بغل دستیش بگه هیچی و ...

و ببینه کتاب اطاق آبی(با ط و نه با ت) سهراب سپهری دست استاده و استاد که بیان داشته اند امروز در مود درس دادن نیستن و قراره با هم این کتاب رو سر کلاس بخونیم رو به رو بشه... چه حالی می شه؟! (البته حال بدی هم نبود ها خیلی هم خوب بود)

خلاصه که "مدرسه ی ما" رو خوندیم که نقدی بر آموزش و پرورش زمان سهراب و البته زمان حال هم هنوز می شه گفت بود

ولی بسیار تا بسیار نگارش این بشر فوق العاده است ...

خدا بیامرزتش. روحش شاد

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 23:16 |
 

دعوت , فیلمی سراسر استفراغ

دعوت , فیلمی متفاوت از استفراغ های متنوع

شما را به دیدن متفاوت ترین استفراغ های حاتمی کیا دعوت می کنیم

حالا گذشته از این شوخی ها می شه گفت فیلم نسبتا خوبی بود. اما نه اینکه بشه گفت خیلی هم چیز توپی باشه ها. و خوب واقعا کار متفاوتی از حاتمی کیا...

فقط به نظرم انتخاب بازیگرش چندان جالب نبود.

یک موضوع و در شرایط و زندگی های مختلف برای آدمای مختلف. روش جدیدی نبود اما می شه گفت قشنگ به نمایش در اومده بود.

دعوت یه بچه که البته انگار هیچ کسی تو هیچ اپیزودی از حضورش خوشحال نمی شه. حتی کسی که سال ها منتظر همچین واقعه ای بوده. حالا هر کسی بنا به موقعیت هایی که توش هست و دلایلی که وجود داره ...

اما چرا حتی فقط یک مورد مثبت هم توی این فیلم نبود؟ خوب یعنی باید بگیم منظور اینه که هیچ وقت هیچی همون موقع یا همونجوری که می خوایم نمی شه باشه؟!!

هرکسی به نحوی ناراضی اما آخر سر هم ...

خوب دیگه بگذریم ولی روی هم رفته فیلم بدی نبود

حالا بعد از این نوبت آواز گنجشک هاست

پ.ن: سوغات کربلا


پی نوشت:

اگر شما توی یه جای عمومی یکی از هم دانشگاهی هاتون رو ببینین و اون خیلی سعی کنه که به روی خودش نیاره که شما رو دیده اما شما ول کن نباشید و آخر سر هم برید از پشت سر بزنید سر شونش و بهش با لبخند بگید : سلاااااااااااام. چطوری؟  و ... و دقیقا این شکلی هم باشید  این یعنی اینکه شما خیلی بدجنسید؟

یعنی من خیلی بدجنسم؟ آخه من از این کارا زیاد می کنم

+ نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 23:19 |
 

خیلی تشنه ام بود. رفتم توی مغازه و گفتم آقا آب معدنی دارید؟ یه بطری خریدم و اومدم بیرون.بازش کردم و شروع کردم به خوردن(یعنی همون نوشیدن) به نظرم یه مزه ای بود. یعنی در واقع اصلا خوشمزه نبود! روش رو نگاه کردم دیدم نوشته نمی دونم چی چی شده با گاز ازت! بعد یه دفعه دیدم روش نوشته آب آشامیدنی

!!!

حتما شنیدید می گن طرف از آب کره می گیره دیگه؟!!

دلم می خواست بطری رو بر دارم برم کارخونه ی تولید کننده ی این آب آشامیدنی و بکوبمش تو سر صاحبش...

آب شیر آب رو بکنیم تو بطری که نهایتا ۵۰ تومن واسه آدم تموم می شه بعد ۲۵۰ تومن بفروشیم. حداقل روش ننوشته آب معدنی که آدم دلش الکی  هم که شده خوش باشه ...


پی نوشت:

کلی چیز میزام رفت ...

می خوامشون دوباره

+ نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 23:45 |