تبليغاتX
در دست ساخت
 

فردا امتحال آزمایشگاه فیزیک مدرن می باشد

نمی دونم مخ من همیشه تاب داشته یا به خاطر خوندن درس اینجوری شدم (که اولی محتملتر است)

به هر حال که به نظرم این آز مدرن از همه ی آز هایی که تا حالا داشتم خوشگل تره

با اینکه بسیار تا سخت تره. مخصوصا با این استادش

کاش آزمایش بررسی طیف اتم هلیوم بهم بیوفته یا نسبت بار الکترون به جرمش. البته پراش هم بد نیست ولی خدا اون روز رو نیاره که اثر زیمان به کسی بیوفته (که البته بعید می دونم اونو بده اصلا) تازه اگر هم بده احتمالا فقط یه قسمت کوچیکشو می خواد. خودش هم اینجوری گفته که کل آزمایش با همه ی اون داده ها رو نمی گه. خودش یه سری چیز میز می ده و ما رو اونا باید انجام بدیم. بقیه ی امتحان هم که کتبیه...

فردا قبل از امتحان باید برم سایت یه کم این origin رو دوباره نگاه کنم.(چه بدبختی بود با این origin که آقا فرموده بودن با اون کار کنیم ...)

آخر سر هم اینکه فقط باید بگم خدا به خیر بگذرونه


پی نوشت:

یه زمانی به امتحان ها که نزدیک می شدم می اومدم تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام می کردم ....

 

+ نوشته شده توسط ملیکا در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 22:46 |
 

نمی دونم چرا اصلا و ابدا حوصله ی آپ کردنم نمیاد

کلی چیز میز بود که می خواستم بنویسم ها

از آخرین شبی که آپ کردم تقریبا ۱۰ روز می گذره ! فکر کنم به خاطر کهولت سن باشه دیگه مثل دوران جوونیا حوصله ی هر شب آپ کردنو ندارم. شایدم دلیل دیگه ای داشته باشه !

خلاصه که می خواستم از پرواز اصفهان بنویسم و تازه کلی هم بعدش چیزای دیگه بود که بنویسم.

اون روزی یعنی چهارشنبه  ۲۷ ام زنگ زدن و گفتن فردا بیایید برید اصفهان! حالا خوبه گفته بودیم TR می خوایم ها  گفت با فلانی می خواستی بری دیگه؟ بیایید برید. خوبه؟ گفتم: امممم بله

پرواز خیلی خیلی خوبی بود. مخصوصا اینکه با استاد خیلی خیلی خوب بودم...

دو تا هواپیما جلوتر از ما رفتن ما دو تا هم فورمیشن D و A بودیم که یه کم بعدش تیک آف کردیم. قرار شد رفتن ما جلو باشیم و برگشت برعکس.

بهم گفت همه ی communication ها با خودته می تونی دیگه؟ باید خودت انجام بدی

منم یه کم آب دهنم رو قورت دادم و گفتم باشه  آخه مسیری که تا حالا نرفته بودم. و اینجا دیگه زنجان نبود که مکالماتش راحت باشه(تازه همون قدیمیش. نه این جدیدیه که رو فرکانس مسخره ی تیبا باید گزارش کنی و مثل مونگلا هیچ کس هم جوابت رو نمی ده)

جاتون خالی سوتی عظمی هم دادیم از همون اول

فکر کنم بعد از ۲۵ ناتیکال مایلی برج پیام فرستادمون رو approach مهرآباد...

وایییییی جاتون خالی این آقای رومینا چه می کرد...

من ابتدا به ساکن فقط مبهوت حرف زدن این کنترلر بودم. بعد با خنده به استادم گفتم این چقدر با لهجه حرف می زنه و ...

گفت رومیناست دیگه! گفتم ئههههه اینه؟ من اسمش رو زیاد شنیده بودم ...

خلاصه که من یه چیزی تو ذهنم آماده کرده بودم که بگم یعنی معمولا خوب باید اینجوری گفت اما از بخت بد طرف اصلا یه چیزی دیگه گفت یعنی گفت روی ساوه گزارش کن و ...

همچین سریع گفت (سرش هم خیلی شلوغ بود.هی انواع و اقسام هواپیماهای کیش ایر و ایران ایر و تابان و بقیه ی ایرانی ها گرفته تا هواپیماهای امارات و ... هی زق و زق می کردن ) و رفت که یعنی زیاد وقتمو نگیرید فسقلیا...

به تته پته افتادم ...

ولی تجربه ی بسیار عالیی بود. چون احساس کردم واسه مکالمات بعدیم (تو همون پرواز) باز بهتر شدم. بعدش هم که فرستادمون رو فرکانس center. آخیش ... اینجا آقاهه یه کم ملایم تر حرف می زد آدم اعتماد به نفسش رو از دست نمی داد

مسیرمون اینجوری بود: از پیام شروع می شد.بعد زاویه بعد ساوه بعد دلیجان بعد میمه و بعد از گذشتن از روی مورچه خورد می رفتیم واسه فرودگاه شهید بهشتی اصفهان.

هرچی جلوتر رفتیم انگار هوا سر سازگاری نداشت... البته تو گزارش هواشناسی هوای حال و پیش بینی رو دیده بودیم و چندان تعریفی نداشت اما گفتیم حالا بریم تا هرجا که شد.

تو راه هی می گفتم نه بریم جلوتر حالا شاید خوب شد ها  

ساوه شهر نسبتا بزرگی بود (در مقایسه با بقیه) سد ۱۵خرداد رو هم دیدم. سه راه سلفچگان(یه اسمی تو همین مایه ها داشت) رو هم زیارت کردم بالاخره  از نزدیکای دلیجان زمین سفیدپوش بود ...

برعکس که من فکر می کردم اون طرفا احتمالا برفی نیست و هوا باید بهتر از تهران و کرج باشه اما اینجوری نبود

center هم بهمون advise داد که هوا چطوره و ما هم گفتیم یه مقدار دیگه ادامه می دیم و بعد اگر بد بود برمی گردیم

تقریبا ۶۰-۷۰ مایلی اصفهان بودیم. center بهمون گفت که visibility اصفهان ۴۰۰۰ متره (که حداقل دید لازم برای پروازای ما ۵۰۰۰ متره) البته ما خودمون ATIS رو هم گوش دادیم(به زور چون از اون فاصله خیلی بد می گرفت) و البته جلومون هم دیگه کاملا overcast شده بود....

برگشتیم

خیلی دلم می خواست می رفتیم و تو فرودگاه اصفهان می شستیم

هی می گفتم. از اون لا می شه زمین رو دید ها بریم یه کم

برگشت دیگه ما chaser بودیم و communication هم با اونا بود که leader بودن. چقدر هم بعضیا بهشون میومد اونجوری با center حرف بزنن. خیلی خوب بود  اون آخر هم حتما باید یه خسته نباشید قربان بگن

برگشتیم پیام...

خانمای حراستی نبودن و من اگر از رمپ خارج می شدم نمی تونستم برگردم. واسه همین همونجا موندم تا ببینیم بازم پرواز دارم یا نه. که داشتم و یه ۱ ساعت TR هم رفتیم پریدیم. radial 210 تا ۱۰ مایلی. ولی خسته شده بودم. جای بدی بودیم آفتاب صاف تو مخم بود داشت مخمو سوراخ می کردم از اونورش در می اومد

یه کم تمرین intercept و برگشتیم...

دیگه فعلا همین

 فعلا هم که دیگه این اوضاع و احوال برخی امتحانات پرواز مرواز نذاشته بریم. تا ببینیم هفته بعد آیا می شود یا خیر...


پی نوشت:

اینم می خواستم بگم که اون استاده که قبلا دربارش نوشته بودم که خیلی عقده ایه و فکر می کنه منم مثل خیلی ها رفته بودم درسش رو حذف کردم (با اینکه بهش گفتم بابا من حذف ترم کرده بودم ولی مثکه تو اون کله ی پوکش نمی ره) همونی که خودشم نمی دونه چی درس می ده و چون ازش سوال پرسیدم از من خوشش نمیاد. همونو می خواستم بگم که از بیشعور هم بیشعورتره. همین

کلی رو اعصابمه. باید یه کاریش بکنم. حالا شاید هم شنبه یه کاری کردم. باید مشورت کنم

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه ششم دی 1387 و ساعت 0:30 |