تبليغاتX
در دست ساخت
 

روی اعصابمه شدید

هر ۴ثانیه یه بار فکر می کنم که: می رسم؟ نمی رسم؟ ... هی با خودم فکر می کنم چی کار کنم؟ چه جوری برنامه ریزی کنم؟ ....

از یه طرف کارای پروژه ام که بسیار تا بسیار زیاده و در حال حاضر تازه شاید به زور تو قدم اولش باشم

می ترسم 

از اون طرف حواسم باید به آزمایشگاه هام هم باشه

از این طرف کلاس های IR که شروع شده و می خوام تا جایی که می شه برم

از یه طرف دیگه امتحان CPL و مسافرت ۱۲ روزه

که خوب با این تفاسیر این امتحان آتی رو هم نمی تونم بدم!

حالا از خوندنش هم که بگذریم بازم وقت بسیار تنگ است

و من هم اصلا و ابدا در حد امتحان دادن نیستم با این درس خوندنم ...

و بیشتر از همه این سیمولیتور که می خوایم ثبت نام کنیم و کلی واسش استرس دارم. از هر نظر. زمانش... که نکنه با امتحان یا کلاس یا یه کوفتی قاطی شه. یا نکنه هنوز درساشو درست بلد نباشم و بخوام برم ضایع باشه ... اینکه فقط خودم نیستم و باید به فکر اونی هم که قراره با هم بریم باشم و حداقل دیگه یه وقت اونو علاف خودم نکنم ...و هزار تا چیز دیگه

ولی از همه بیشتر این زمان کم برام استرس زا شده...

البته نمی دونم من اسمش رو گذاشتم استرس! (از اونجایی که کلا تو توصیف حالت ها حس ها ضعف دارم نمی دونم چی چیه!)

دلم می خواست کار پروژه ام یه کار درست حسابی باشه نه از این کارای سمبلی ولی مثکه ...

خدا کنه به خیر بگذره

دلم آرامش و بیخیالی می خواد

امیدوارم بعد از اون سفر ۱۲ روزه به اون آرامش اصلی هم برسم

ای خدا این استرس و هی دربارش فکر کردن مخمو پوکوننننننند

+ نوشته شده توسط ملیکا در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 0:20 |