<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>در دست ساخت</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 02 May 2009 19:39:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روز اول / آغاز حرکت</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-546.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پیش نویس:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من خیلی بنده ی بدیم.من خیلی بد بودم خیلی...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی خدای من خیلی خیلی مهربونه.انقدر که برای ما قابل درک نیست. با این همه بد بودن من اون بازم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تازه هنوز برنگشته دعاها رو برآورده می کنه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲۱/۱/۸۸&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۶ صبح جلوی ترمینال۱ فرودگاه مهرآباد بودیم. پاسپورت ها و یه کارتی که کارت شناسایی ما محسوب می شد و گفتن که باید همیشه به گردنمون باشه رو بهمون دادن.روش مشخصات خودمون و اسم هتل ها بود. قبل از رفتن هم اون سوهان ها که یکی از دوستان از اصفهان آورده بودن رو بهم رسوندن و خداحافظی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داشتیم از اون پشت شیشه هم هی با هم بای بای می کردیم که اون زنک اومد پرده رو کشید! چه عقده ای ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هم کارهای معمول رو انجام دادیم. بار و چک کردن گذرنامه ها و مهر و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو سالن نشسته بودیم تا سر ساعت بریم برای حرکت. پرواز ما ساعت ۰۸:۳۰ بود. همینجور که نشسته بودیم چشمم افتاد به پوستر رو به رو که به دیوار زده شده بود. بزرگ نوشته بود: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الفبای پیشگیری از ایدز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و بعد زیرش اطراف تصویر نوشته بود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وفادار باش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرهیز کن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیش گیری کن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و اما انگلیسیش اینجوری نوشته شده بود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;:ABC of HIV prevention&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;Abstinence&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;Be faithful&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;Condom use&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ترجمه ی جالبی داشته &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رو تابلو علت تاخیر رو زده بود نقص فنی (با اعتماد به نفس کامل هم اعلام می کنن هواپیمایی که شما قراره باهاش برید نقص فنی داره دوستان)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt; البته برای من که عادت دارم چندان فرقی نمی کرد اما بقیه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بالاخره بعد از کلی تاخیر نوبت ما رسید و رفتیم سوار شدیم. یه ۷۴۷ عهد عتیق (اما خوب هرچی باشه ۷۴۷ ئه دیگه)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; ۱۰۰-۷۴۷ بود گرچه روی جلد اون جلیقه های نجاتش ۲۰۰-۷۴۷ نوشته شده بود ولی خودش ۱۰۰ بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt; اگر اشتباه نکنم EP-IAM هم بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ردیفای آخر بودیم و من هم کنار پنجره نشستم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;من و دختر همسایه (من اینجا سعی می کنم اسم ها رو ننویسم چون به نظرم اینجوری بهتره) و یه آقایی که تنها بود ردیف سمت راستی نشسته بودیم.سه تای دیگه از گروهمون هم جلوی ما و سه تای دیگه ردیف وسط. حالا این آقایی که تنهایی اینجا نشسته کیه؟ مشکوک می زنه! مام از اول تا آخر پرواز گفتیم آهان آرررره این خودشه... این ACM ئه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; فقط نمی دونم چرا در تمام طول مدتی که تو مدینه و مکه بودیم و تو همه ی مراسم با گروه ما بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; بیچاره ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصویر سایه ی هواپیما یه کم بعد از take-off قشنگ بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 557px; HEIGHT: 642px&quot; height=1489 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kooroshblog.com/images/melika/mecca/mecca1.jpg&quot; width=978 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو راه یه جاهایی ابرای گوگولی مگولی پراکنده بودن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 540px; HEIGHT: 728px&quot; height=1558 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kooroshblog.com/images/melika/mecca/mecca2.jpg&quot; width=996 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 558px; HEIGHT: 613px&quot; height=1502 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kooroshblog.com/images/melika/mecca/mecca5.jpg&quot; width=748 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ارتفاع زیاد بود و من هم با گوشیم داشتم عکس می گرفتم (رو مد flight بود ها یه وقت نگید چرا تو هواپیما موبایلت روشن بوده) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt; ۳۶۰۰۰ پا رفتیم و ۳۳۰۰۰ پا برگشتیم. برای همین از کشتی هایی که اون پایین تو رود کارون (اگر اشتباه نکنم) و جلوتر رو دریا بودن عکس گرفتم متاسفانه زیاد واضح نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 561px; HEIGHT: 994px&quot; height=1566 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kooroshblog.com/images/melika/mecca/mecca4.jpg&quot; width=818 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر یه کم این شیشه های هواپیماها رو تمیز می کردن بد نبود ها &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه کم خوابم برده بود بیدارم کردن (یعنی در واقع خودم پاشدم)گفتن پاشو برو تو cockpit دیگه . خلاصه که طی یک پروسیجری رفتیم. بابا کلی دیپرس شدم. چه کاکپیت قدیمی بود... استغفرالله نه بابا هرچی باشه ۴۷ ئه دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt; ولی کلا به نظرم قدیمی اومد فقط خدا بده برکت شونصدهزار تا instrument و دکمه و کوفت و زهر مار از سر تا پاش می ریخت...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی چه کپتین چوسی هم داشت دور از جون (ببخشید ها ولی دیگه فقط همین واژه رو می شد به کار برد) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; تازه از اول تا آخر پرواز هم حتی یک کلمه با مسافرها که هیچی حتی با کابینی ها هم حرف نزد! حتی اسمشم نگفت و نگفتن! این دیگه چه مدلشه نمی دونم. جدیدا اسم خلبان هم شده جزو موارد امنیتی و سیکرت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رسیدیم جده.بعد از نشستن دما رو ۲۹ درجه ی سانتیگراد اعلام کرد... اونجا از تو جت وی رفتیم تو&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 699px; HEIGHT: 831px&quot; height=1502 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://kooroshblog.com/images/melika/mecca/mecca3.jpg&quot; width=812 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمی دونم به خاطر تاخیر ما بود یا کلا اینا همیشه این قدر عوضین (که مورد دوم محتمل تره اونم خیلی زیاد). از تو جت وی وارد سالنی شدیم که کوچیک بود باید اونجا منتظر می موندیم. یه ایل جمعیت که از تو ۴۷ پیاده شده تو یه سالن کوچیک که تعداد صندلی هاش هم کافی نبود.(البته از قبل هم مسافر بود اونجا) یه ایل که می خواستن برن دستشویی که فقط سه یا چهار تا بود... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/40.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;انقدر علافمون کردن که دیگه بهتره هیچی نگم درباره اش&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا این تازه مرحله ی اول بود&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بعد از اینکه بالاخره اجازه فرمودن از اونجا رد شیم و رفتیم طبقه ی پایین تازه صف های طویل و پهن! بسته شد جلوی باجه هایی که حالا نمی دونم باز چه کوفتیشون بود که لج کرده بودن و کارشون رو نمی کردن ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فقط کافی بود که یکی بگه خوب بیا کارتو بکن دیگه (مرتیکه رو هم تو دلش بگه) تا اونم لج کنه و ۳ ساعت اون صف رو نگه داره! که همین طور هم شد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه آقاهه داشت به اون یکی می گفت حالا خوبه تو فوتبال اینا بردن وگرنه دیگه چه جوری می خواستن عقده هاشون رو خالی کنن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پاسپورت ها رو چک می کردن و از تک تک مسافر ها عکس و اثر انگشت می گرفتن! دیگه توهین از این بزرگ تر هم می شه؟! بازم این دولت ما مثه بز ... استغفرالله...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اون وقت تو آمریکا یا آلمان که یه همچین کاری کردن بوق و کرنا راه انداختن که آره به ایرانی ها توهین می کنن ال شده بل شده فلانه و بیساره ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;البته چند وقت پیش که تو دبی یه کار مشابه انجام شده بود ایران هم به تلافی تمام پروازهای امارات رو از مسافراش اثر انگشت گرفت که خوب اونام دیگه بیخیال شدن و این کار رو نکردن...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این از اول داستان که هرس خوردن های من شروع شد از دست این عرب های کودن ملخ خور که حالا به خیال خودشون خیلی آدمن (ولی فقط به خیال خودشون).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; البته این وسط از دو نفر از گروه ما هم نه عکس گرفتن نه اثر انگشت! گفتم ئه شما چی کار کردید؟ پارتی بازیه یا قیافه ی ما خلاف بود یا مشکوک می زد؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; که گفتن هیچی بابا خودش یارو گفت برو ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب تنها احتمالی که دادم که چرا به اونا گفته اثر انگشت و عکس نمی خواد این بود که تو پاسپورتشون مهر و ویزای آمریکا  بوده!  لابد طرف گفته دیگه اینی که از اونجا رد شده ما اثر انگشت بگیریم چی کار!؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه اونجا تو فرودگاه یه وضوی با مشقتی هم گرفتم و نماز رو هم خوندیم. بارها رو گذاشتن تو اتوبوس ها و از جده به سمت مدینه رفتیم. دیگه شب بود و تاریک. تو راه تاریک تاریک بود و فقط گاهی چراغ های ماشین ها این تاریکی رو خراب می کرد. از پنجره ی سمت چپم آسمون رو نگاه می کردم و جبار حسابی خودی نشون می داد. تو راه یه جا هم  وایساد برای قضای حاجت ملت و نماز و شام. که اون هم داستان خودش رو داشت... بعد دوباره ادامه ی راه . مسیر طولانی بود و دیگه یه کم خوابیدم. رسیدیم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتیم تو هتل و همون کارهایی رو کردیم که هرکس وقتی می رسه به هتلش انجام می ده. مسجدالنبی تا هتل ما پیاده ۵-۶ دقیقه فاصله داشت. با یه عده به همراه روحانی کاروان رفتیم. همونجا تو صحن یه توضیحاتی داد و دیگه چون ساعت ۱۲ شب بود گفت که فعلا نمی شه رفت و اینا ... بقیع رو نشون داد و ساعت هایی که ممکن بود اجازه بدن آقایون برن رو گفت بعد یه دوری زدیم و دیگه اومدیم که بخوابیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درباره ی مسجدالنبی بعدا بیشتر می گم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساعت ۲:۳۰ بامداد بود که خوابیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: راستی یه چیزی بگم بخندیم. روش دلبری این عرب های احمق می دونید چی بود؟ اینکه اگر اتفاقی یه دفعه چشمت بهشون میوفتاد نیششون رو تا بناگوششون باز می کردن. همچین که دلت می خواست با پشت دست نه نه حیف پشت دست! با کف کفشت بکوبی تو دهن لجنش تا دندوناش بریزه تو حلق نکبتش  ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/23.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در نظر داشتم که این ۱۳ روز رو در ۱۳ پست پشت سر هم بفرستم. اما فعلا فرصت شد فقط همین روز اول رو بنویسم. حالا اگر وقت بشه که روز دوم هم فردا شب و به همین ترتیب بقیه ... (که بعید می دونم) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا خوب خوبه که چون پست ها ممکنه مثل این طولانی بشه پشت سر هم هم آپ نشه. بهونه دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 02 May 2009 19:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=546</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-546.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ای قوم به حج رفته کجایید؟</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-545.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معشوق همین جاست بیایید بیایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;معشوق تو همسایه ی دیوار به دیوار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در بادیه سرگشته شما در چه هوایید؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گر صورت بی صورت معشوق ببینید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گر قصد شما دیدن آن کعبه ی جان است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول رخ آیینه به صیقل بزدایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ده بار از آن راه بدان خانه برفتید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک بار از این خانه بر این بام برآیید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن خانه لطیفست نشان هاش بگفتید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خواجه ی آن خانه نشانی بنمایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک دسته ی گل کو اگر آن باغ بدیدیت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این همه آن رنج شما گنج شما باد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افسوس که بر گنج شما پرده شمایید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب من برگشتم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به امید خدا اگر بشه خاطرات روزانه ی این سفرم رو اینجا هم می نویسم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.پ.ن: مرسی از کسی که پست قبلی رو آپ کرد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Apr 2009 22:41:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=545</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-545.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بالاخره تموم شد</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-544.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممددددددد....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Apr 2009 14:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=544</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-544.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حلال کنید</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-543.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این پست سوم رو برای خداحافظی می نویسم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته خداحافظی موقت به مدت تقریبا دو هفته.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فردا دارم می رم سفر. اگر خدا قبول کنه سفر حج. حج عمره ی مفرده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که خوبی و بدی هرچی دیدید حلال کنید. گرچه از یه سری خداحافظی کردم و حلالیت طلبیدم اما خوب شاید اینجا هم جایی باشه که بد نباشه این کار رو بکنم و از اونایی که اونجوری نشده خداحافظی کنم حلالیت بطلبم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید فردا ساعت ۵:۳۰ صبح فرودگاه باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم که سفر خوبی باشه و تاثیرگذار. من که دفعه ی اولیه که می رم ولی از اونایی که رفتن شنیدم که حتما همین طوره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست دارم برگشتم درباره ش بنویسم حتما.مثل جلال آل احمد(جون خودم)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; اگر اونجا شد می نویسم که یادم نره اما اگر فرصت نشه مجبورم وقتی برگشتم کلا همه رو با هم بنویسم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا خدانگهدار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادتون نره حلال کنید ها &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 18:44:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=543</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-543.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دومین فرود در فرودگاه شهید بهشتی اصفهان</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-542.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ادامه ی پست قبل باید بگم که:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روز بعدش آف بودیم و پنجم فرودین دوباره برام یه پرواز اصفهان گذاشته بودن.هوا چندان تعریفی نداشت و قرار بود حالا بریم تا هرجا که شد (طبق معمول پرواز های بسیار زیبا و درست همیشگی ...)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما دومین formation بودیم. اولیش که فروز بود که با کاپتان برهمت بود و یه سولویی داشتن. من هم مثل دفعه ی پیش با همون استاد بودم. formation اول take off کرده بود و ما هم تو holding position وایساده بودیم. اونا اومدن رو فرکانس manual گفتن که دید اصلا خوب نیست و احتمالا برمی گردن یا حداقل سولویی رو برمی گردونن. ما هم اول گفتیم سولویی رو نبریم و بعد دوباره گفتیم خوب می ریم تا جایی که بشه بعد سولویی رو برمی گردونیم. در همین حین دوباره formation اولی اومد و گفت که تا ۱۰ مایلی رفتن اما دید به شدت بده و اونا میان که سولویی بشینه و بعد single ادامه می دن. ما هم همونجا به سولویی گفتیم که تشریف ببره و برگرده. از برج پیام ATC clearce رو گرفتم و پریدیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با خودم گفتم که حواسم باشه تو مکالمات طبق عادت یه وقت نگم formation چون دیگه single هستیم و فقط همون call sign رو بگم که خوب نگفتم هم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا که دید غوغا می کرد از افتضاحی... به قولی همچین با لبات بازی می کرد از بس که دل انگیز بود ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا دید به کنار کلا هوا افتضاح بود. چنان تکون هایی داشتیم که بیا و ببین. دور از جون شما دل و روده ی آدم یکی می شد. حتی چند بار صدای stall warning (یا همون stall warner)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt; در اومد. و بعضا در برخی تکان ها صدای استاد محترم نیز بالا می رفت :وایییی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در یکی از همین تکان ها (البته در راه برگشت) بنده کاملا از روی صندلی بلند شدم و دوباره روی صندلی کوبیده شدم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون وقت فهمیدم که باید کمربند رو محکم بست و زودی سفتش کردم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt; (آخه تو پرواز اونم طولانی این کمربندا خیلی آدمو خسته می کنه)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واقعا که با سولویی اصلا نمی شد رفت.ما که می شه گفت IFR رفتیم. گفته شده بود تا ۲۰ مایلی زیر ۵۰۰۰ پا باشیم اما نبودیم (تقصیر من نبود به خدا)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; من یه جورایی می ترسیدم. از اینکه خوب چرا ما طبق چیزی که بهمون می گن عمل نمی کنیم؟!اونم با این وضعیت دید!  خوب مهرآباد لابد ترافیکاش جوریه که به ما گفتن زیر ۵۰۰۰ باشیم. درسته که خیلی کمه ولی خوب گفتن باشید دیگه! نمی دونم شایدم من چون تجربه م کمه دلهره ی این موضوع رو داشتم ... اومدیم و یه دفعه یه ترافیک اونجا داشت و تو اون ارتفاع که ما هستیم اون وقت ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موقعیتمون رو به approach مهرآباد گفتیم و اونم گفت رو ساوه گزارش کنیم. رسیدیم به ساوه و بهش گفتم. بعد هم رفتیم رو فرکانس center و ادامه دادیم. هر بار هم که فرکانس عوض می شد مجبور بودیم یه happy new year هم بگیم دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt; فقط حیف که نشد به mehrabad approach(یا به قول اون یکی فورمیشن که فروز بود و می گفت mehrabad radar)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt; تبریک بگم. (چون خودش زودتر صدامون کرده بود)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلا خوب بود. communication هام هم خوب بود. (چه خودم خودمو تحویل می گیرم)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتیم و رفتیم و رفتیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرچه به خاطر ابرها و هوا یه مقداری مجبور بودیم مسیر رو تغییر بدیم و راه طولانی تر شد ولی خوب ما درست طبق ETA یی که داده بودیم رسیدیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; دو نفری دو دستی yoke رو گرفته بودیم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتیم و رفتیم و رفتیم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از این که ATIS  رو گوش دادیم هم که با esfahan approach و بعد از اون هم esfahan tower ... و نشستیم! اونم تو اون هوا!follow me اومد و رفتیم این بار برعکس دفعه ی قبل رمپ غربی رفتیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; وقتی با دیسپچمون تماس گرفتم و گفتم که ما اینجا نشستیم یه جورایی کف کرده بود. اصلا فکر نمی کردن ما اونجا رسیده باشیم و نشسته باشیم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرار شد زود برگردیم که مبادا هوا بدتر شه و اونجا دیگه اجازه ی تیک آف نده و موندگار شیم. قرار شد که آی پی من بره واسه فلایت پلن و من و فروز هم گفتیم می خوایم بیایم کار داریم(سه تایی با اون ماشین که فکر کنم مربوط بهground می شد رفتیم طرف ترمینال)  و اون یکی آی پی وایساد واسه بنزین&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منم که دفعه ی پیش اونجا مثلا سوغاتی گرفته بودم و در منزل مادر محترمه فرمودن که یکی از اون ها رو باید ببرم عوض کنم و به طرف بگم آقا این موندست نمی خوام...  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یارو منو دید کف کرد. لابد با خودش گفته این دیگه کیه به خاطر یه سوهان دوباره پاشده اومده اصفهان که عوضش کنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; خلاصه که عوضش کردم و از همون گزها گرفتم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نشد یه کم استراحت کنیم و این خیلی بد بود. چون واقعا با اون هوا خیلی خسته شده بودیم و قرار بود تو همون هوا و شاید هم بدتر دوباره همه مسیر رو برگردیم. به جز اون سوتی که تو communication با برج اصفهان شد که بازم من بیگناه بودم چون من دقیقا همونی که گفت رو readback کردم ولی به من اشاره شد که بگو ۸۵۰۰ منم دوباره گفتم ۸۵۰۰ دوباره ۱۰۵۰۰  ....  واییییی قاطی شد بابااااااا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخر خودش گرفت و request برا ۸۵۰۰ کرد... چقدرم که ۸۵۰۰ می اومدیم واقعا. ماکزیمم ۶۵۰۰ بودیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا رو شکر تو بقیه ی مکالمات دیگه مشکلی نبود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفت بالاتر نرو. دید کمه اون وقت دیگه زمین رو هم نمی بینیم. گفتم پس اعلام کنم که به خاطر هوا می خوایم ۶۵۰۰ بمونیم؟ گفت (اونم این شکلی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;) نهههه  نمی خواد.  آدم که هرچیزی رو نمی گه که. بعضی چیزا رو هم واسه دل خودش نگه می داره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منم گفته بببببببللللللله &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته ی به یاد موندنی این پرواز غیر از اون تکون ها قشنگ و زیبا برام موقعی بود که تو برگشت بعد از این که esfahan approach رو ترک کردم می خواستم با center صحبت کنم(چون اولین باری بود که همچین چیزی رو تجربه می کردم برام جالب بود و کلی ذوق کردم)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول صداش کردم... جواب نداد. یه کم صبر کردم دوباره صداش کردم و موقعیت و موارد دیگه رو هم گفتم. اما مثکه اون صدای ما رو نمی گرفت. یه دفعه شنیدم یه &quot;ساها&quot; یی بهش گفت که من دارم صداش می کنم و بعدش برامون رله کرد ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منم ازش تشکر کردم و سال نو رو هم تبریک گفتم اما یا دیگه صدامون رو نگرفت یا دیگه تحویل نگرفت &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;(شاید هم دید اگر بیشتر از این با یه دختر حرف بزنه براش حرف در میارن اونم تو ساها)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استاد هم خندید و گفت: اینا خوششون میاد با دخترا حرف بزنن&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منم انقدر از این حرفش خنده ام گرفت که نگو. گفتم آره اونم تو ساها که کلهم دختر نمی بینن بیچاره ها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد که اومده بودیم و داشتیم راجع به این موضوع می حرفیدیم یکی از کپاتن محبوب (یعنی همون استاد زیر سولوییم) هم فرمودن: خوبه دیگه والله وقتی یه دختر داره حرف می زنه و سنتر صداش رو نمی گیره ۲۰ نفر صف کشیدن واسش رله کنن اون وقت ما بدبختا هرچی داد بزنیم هیچ کس یک کلمه هم حرف نمی زنه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته اینو شوخی کردا. نخیرم!! اگر آقا هم باشه و سنتر صداشو نگیره و هواپیمای دیگه بشنوه حتما براش این کار رو می کنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی هوا چه کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دل و روده یکی شده بود واقعا ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی اینم تجربه ای بود...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 18:29:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=542</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-542.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولین فرود در فرودگاه شهید بهشتی اصفهان</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-541.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هفته ی اول عید پروازای خوبی داشتم یعنی خوب پرواز دادن برعکس هفته دوم که فقط ۳۰ دقیقه تونستم بپرم تازه اونم به زور , هفته ی اول حداقل ۱۷ ساعت پریده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از روز دوم فروردین که پروازا بعد از دو روز تعطیلی به مناسبت سال نو راه افتاد رفتیم بالا.دوم , یک ساعت TR پریدم و برای فرداش یعنی سوم فروردین برام پرواز اصفهان گذاشتن. امیدوار بودم که بالاخره بعد از این همه مدت که نشده بود این دفعه دیگه بشه و دلم می خواست حتما هم تا خود اصفهان بریم و اونجا بشینیم. گفتن که مشکل سوخت و این حرفا که اونجا داشتن گویا حل شده و اگر هوا مناسب باشه که حتما می شینیم. سوم رفتیم اصفهان. خیلی خوب بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتنا که هوا خیلی خوب بود. کاملا stable و دید هم خوب بود. اصفهان نشستیم.به به چه باندی چه فرودگاهی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; خوب اینم از فرودگاه شهید بهشتی که بالاخره قسمت شد با پایپر بریم توش &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین پروازی بود که با کاپتان وطن خواه داشتم و برخلاف اون همه که می ترسیدم و نگران بودم خیلی هم خوب بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونجا من و اون سولوییه وایسادیم تا سوخت زدن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ماشین سوخت اومد. خیلی هم باکلاس &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt; نه مثل تو پیام که با پیت میان تلمبه می زنن بنزین می ریزن &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برگه ها رو از آقای مسئول سوخت گرفتیم و رفتیم تو ترمینال&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(الان داشتم فکر می کردم کاش همون روزا نوشته بودم که جزئیاتش هم کاملا یادم بود ...)&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونجا سه تایی رفتیم طبقه ی بالا. یعنی استاد که به ما دو تا گفت دنبالم بیاید ما هم همین طور هرجا اون می رفت دنبالش می رفتیم. اول که ما رو هدایت کرد به یه سمتی رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به جایی که دیدیم روی درش نوشته WC  گفت خوب اول بریم اینجا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt; اونا که رفتن اونور منم اومدم اینور دستامو شستم. به به چه WC تر و تمیزی هم بود. خدا رو شکر که اینجا حفظ آبرو می شه به عنوان یه فرودگاه بین المللی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt; تازه خیلی هم مجهز بود تازشم شیر آبشم از اون هوشمندا بود که خودش می فهمه که دستت اومده زیرش و باید آب بریزه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/42.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هم رفتیمdispatch و flight plan رو دادیم. بعد هم رفتیم یه چایی با کیک خوردیم و منم یه کم سوغاتی خریدم از همون جا و دیگه اومدیم سوار شدیم. از ground اجازه ی استارت گرفتم. بی ادب می گفت صدام ضعیفه! منم همچین بلند گفتم که کر شه... شنید. ولی دوباره دفعه ی بعد باز گفت ضعیفه که اون وقت استاد خودش حرف زد. خیلی بی تربیت بود که فقط صدای من واسش ضعیف بود! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt; یعنی که چی!! خلاصه که رفتیم. بعد از برج اصفهان که رفتیم رو فرکانس approach آقای approach یی یه سوتی خیلی بامزه ای داد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتیم که اصفهان رو depart کردیم و فلان جا هستم و داریم می ریم پیام...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد فرمودن فلان و بیسار و roger. report when joined right downwind ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گفتم جاااااااااان؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt; خلاصه این که دوباره گفتیم و این بار روی out و proceed payam تاکید بیشتر کردیم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما هوا تو راه برگشت مثل رفت چندان آروم نبود. turbulence خیلی زیاد بود اما عمرا به پای پرواز بعدی نمی رسید...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرواز بعدی رو هم توی پست بعدی می نویسم(البته همین امشب همه رو با هم می فرستم. اونم به دلیلی که توی پست سوم خواهم گفت)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روی هم رفته پرواز خوبی بود. گرچه اون همه مسیر و heading و distance و  time و ... که حساب کرده بودم چندان به کارم نیومد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;  چون حتی check listم هم پرت شد صندلی عقب &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt; و فرموده شد لازم نیست &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/35.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Apr 2009 16:37:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=541</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-541.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ازم دود بلند شد :پی </title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-540.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون بالا باید منتظر یه تورنیدو (tornado)ی حسابی یا به قول معروف یه گردو خاک حسابی باشن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتظرم جمعه بشه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; من اصلا عصبانی نیستم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot; width=18&gt; می دونی؟ اصلا ها &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مممم شاید صبح یه کم عصبانی بودم! می دونی؟ فقط یه کم ها &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;  که یه جورایی ازم دود بلند شد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot; width=18&gt; از کلم نه ها! از مانتوم که جلوی بخاری وایساده بودم و داشت می سوخت و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخه بی نظمی و بی برنامه گی هم حدی داره! پارتی بازی هم حدی داره ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه همه چی خوب یه حدی داره دیگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا باز خوبه یکی هست یه کم منو آروم کنه وگرنه که معلوم نبود اونجا چی بشه. شاید خون به پا می شد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt; (نه بابا دیگه) &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ئه آخه فکر کردن همه علافن! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منتظر جمعه ام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 01 Apr 2009 18:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=540</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-540.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اینجا ایران است</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-539.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو اون پستی که به فنا رفت اینجوری شروع کرده بودم و گفته بودم که حکایت ما هم شده است حکایت آن جوک که یارو مرد و جهنمی بود ولی به خاطر یه کار خوبی که انجام داده بود بهش گفتن حق یه انتخاب داره و اون اینکه می تونه بین جهنم ایرانی ها و آمریکایی ها یکی رو انتخاب کنه اون بنده خدا هم با خودش فکر می کنه و می گه ما که تو زنده بودنمون نتونستیم آمریکا بریم بذار حالا بریم جهنم آمریکایی ها و می ره اونجا ... هر روز فرشته ی عذاب راس ساعت حاضر می شده و انواع و اقسام عذاب ها رو به طرف می دادن. سرب داغ می ریختن و سیخ و آتیش و خلاصه این حرفا. اون وقت از اون ور دیوار که جهنم ایرانی ها بوده صدای غش غش خنده و بشکن و بالا بنداز و بزن و برقص بوده ... دیگه یه روز طاقت یارو تموم می شه و می گه این چه وضعشه ما اینجا هر روز داریم عذاب می بینیم اون وقت اون طرف بشکن و بالابندازه که !!! فرشته ی عذاب هم بهش می گه ببین داداش اونجا ایرانه. یه روز کبریت نیست. یه روز نفت نیست. یه روز سیخ نیست. یه روز قیر و سرب آماده نشده. یه روز همه ی اینا هست فرشته ی عذاب رفته مرخصی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که حکایت پرواز های high nav  ما هم همین جوری شده بود. اولین بار که رفتیم بریم اصفهان. روز جمعه بود. خانم های حراست تشریف نیاورده بودن. با اینکه این طور که گفته بودن هماهنگ هم شده بوده. بعد که زنگ زدن و بعد از دو ساعت تشریفشون رو آوردن دیگه گفتن اگر الان برید به sunset می خورید و نمی شه دیگه پس برید زنجان .... واییییی بازم زنجان شد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از اون هم کلی گذشت...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از اینکه چند بار اومدیم بریم هوا بد بود و نمی دونم این بود و اون بود و ... باز بالاخره اومدیم بریم این بار بنزین نبود....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باز دوباره گذشت و اومدیم بریم. این بار دیگه همه چی رو به راه بود. هوا همچین با لبات بازی می کرد از خوبی. ویزیبیلیتی که غوغا می کرد و خلاصه دیگه کلی همه چی خوب بود. بنزین بود و استاد بود و خانم های حراستی بودن و همه چی عالی. رفتیم پای هواپیما... گفتن آرتا اجازه پرواز نداره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگه می خواستم کلمو بکوبم به دیوار &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد هم که فرودگاه بسته می شه و هی لجبازی و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که اینجوری هی گذشت و گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا اینکه بالاخره سوم فروردین امسال پامون به اصفهان رسید و همچنین پنجم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; که متعاقبا اعلام خواهد شد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته قبلش هم یه جورایی high nav مثلا رفته بودم نصفه نیمه (به خاطر هوا و مشکلات دیگه اعم از سوخت و غیره ...) اما اونجوری اصلا نمی چسبه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این هم داستان high nav ما بود تا اینجا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; هرجوری بود بالاخره انجام شد دیگه. به هر حال اینجا ایران است &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما این دو تا اصفهان تجربه های خیلی خوبی بود. چه باند قشنگی هم داشت چه برج بانمکی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا اونا باشه برای یه شب دیگه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا شب به خیر &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Mar 2009 19:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=539</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-539.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای سومین بار سال نو مبارک</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-538.aspx</link>
<description> 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اي بابا يک هفته از سال نو گذشت و فرصت نکردم يه تبريک سال نو بگم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب سال نو مبارک و صد سال به اين سال ها و غيره  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه سال گذشت؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون سال هم توي عيد بود که شروع به نوشتن وبلاگ کردم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه زود گذشت ... چقدر با تغييرات ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اون زمانا چه خوب هر شب آپ مي کردم و مي نوشتم اما الان ديگه مدتيه اينجا کاملا از دست رفته ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخي ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يه دفعه مي رم تو پست هاي گذشته ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما الان دوباره برگشتم اينجا &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که سال نوي همگي مبارک &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تولده عيد شما مبارک  &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ما هم خوبيم و روزگار مي گذرانيم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين چند روزه پرواز ها رو انجام داديم و مي ديم. ديروز آخرين پرواز ناوبري (ان شائ الله) رو انجام دادم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; درباره ي پروازاي اين چند روزه ام حتما مي خوام بنويسم که در آينده داشته باشمشون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; که بالاخره پامون به فرودگاه شهيد بهشتي رسيد. اون هم نه يک بار بلکه دوبار  اونم چه جورررررر ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; و یادم باشه اون پست به فنا رفته رو هم می خواستم دوباره بنویسم یه جورایی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/30.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: يادم نرفته که قرار بود در سال جديد پست سينمايي داشته باشم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پي نوشت:&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تموم خونه غرق بوي عيده&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يه عطري غير هر روز و هميشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ميون ما يه شب راه از اينجا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همين شب تا سحر يک سال مي شه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاعر اينجوري گفته اما در واقع ميون من و تو دو شب راهه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خيلي زياده &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot; width=18&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Mar 2009 19:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=538</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-538.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازم نشد ...</title>
<link>http://melika84.blogfa.com/post-537.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا نیگا کنا! مثلا می خواستم دوباره مثل قبل هر شب آپ کنم. یه هفته شد باز دوباره همین آش و همین کاسه شد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا وقت نمی شه یا حوصله یا هر دوش یا حتی چیزای دیگه ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه که دیگه گذشت آن دوران جوانی که توان و حس و حال بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما به زودی زود با یه پست جدید و ویژه که تو آرشیو موضوعی میره تو قسمت سینمایی خواهم آمد &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt; اونم بعد از مدت ها &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot; width=18&gt; نمی دونم بازم مثل قدیما بتونم بنویسم یا نه ولی در نظر دارم که این کار رو بکنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس سی یو &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی باید یادم باشه اون نوشته ای رو هم به فنا رفت دوباره بعدا یه جورایی بنویسم. هرچن که دیگه خیلی ازش گذشته...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Mar 2009 06:08:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=melika84&amp;postid=537</comments>
<dc:creator>melika84</dc:creator>
<guid>http://melika84.blogfa.com/post-537.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
